X
تبلیغات
عقلانيت و معنويت
قالب وبلاگ

عقلانيت و معنويت
هر که در این سرا درآید نانش دهید و از ایمانش مپرسید


               ارزش خاموشی در ادبیات




ادامه مطلب
[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]
قالب های شعر فارسی




ادامه مطلب
[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]

زندگی عالم آسایش نیست


اشعاری از بیدل، مولوی و صائب تبریزی

زندگی عالم آسایش نیست
زندگی عالم آسایش نیست (بیدل)

اشک یک لحظه به مژگان بار است

فرصت عمر همین مقدار است

زندگی عالم آسایش نیست

نفس آیینه این اسرار است

بس که‌ گرم است هوای گلشن

غنچه اینجا سر بی‌دستار است

شیشه‌ساز نم اشکی نشوی

عالم از سنگدلان‌، کهسار است

خشت داغی‌ست عمارتگر دل

خانه آینه یک دیوار است

می کشی سرمه عرفان نشود

بینش از چشم قدح دشوار است

همچو آیینه اگر صاف شوی

همه جا انجمن دیدار است

گوش‌کو تا شود آیینه راز ؟

ناله ما نفس بیمار است

درد گل ‌کرد ز کفر و دین شد

سبحه اشک مژه‌، زنار است

نیست گرداب ‌صفت آرامم

سرنوشتم به خط پرگار است

از نزاکت سخنم نیست بلند

از صدا ساغر گل را عار است

غافل از عجز نگه نتوان بود

آسمان ها گره این تار است

نکشد شعله سر از خاکستر

نفس سوختگان هموار است

بیدل از زخم بُود رونق دل

خنده‌ گل نمک گلزار است

نوبت خاموشی و ستاریست (مولوی)

صبر مرا آینه بیماریست

آینه عاشق غمخواریست

درد نباشد ننماید صبور

که دل او روشن یا تاریست

آینه جویی‌ست نشان جمال

که رخم از عیب و کلف عاریست

ور کلفی باشد عاریتیست

قابل داروست و تب افشاریست

آینه رنج ز فرعون دور

کان رخ او رنگی و زنگاریست

چند هزاران سر طفلان برید

کم ز قضا دردسری ساریست

من در آن خوف ببندم تمام

چون که مرا حکم و شهی جاریست

گفت قضا بر سر و سبلت مخند

کاین قلمی رفته ز جباریست

کور شو امروز که موسی رسید

در کف او خنجر قهاریست

حلق بکش پیش وی و سر مپیچ

کاین نه زمان فن و مکاریست

سبط که سرشان بشکستی به ظلم

بعد توشان دولت و پاداریست

خار زدی در دل و در دیدشان

این دمشان نوبت گلزاریست

خلق مرا زهر خورانیده‌ای

از منشان داد شکرباریست

از تو کشیدند خمار دراز

تا به ابدشان می و خماریست

هیزم دیک فقرا ظالمست

پخته بدو گردد کو ناریست

دم نزدم زان که دم من سکست

نوبت خاموشی و ستاریست

خامش کن که تا بگوید حبیب

آن سخنان کز همه متواریست

دلگیر نیستم که دل از دست داده‌ام (صائب تبریزی)

دیوانه خموش به عاقل برابرست

دریای آرمیده به ساحل برابرست

در وصل و هجر، سوختگان گریه می‌کنند

از بهر شمع، خلوت و محفل برابرست

دست از طلب مدار که دارد طریق عشق

از پافتادنی که به منزل برابرست

گردی که خیزد از قدم رهروان عشق

با سرمه سیاهی منزل برابرست

دلگیر نیستم که دل از دست داده‌ام

دلجویی حبیب به صد دل برابرست

صائب ز دل به دیده خونبار صلح کن

یک قطره اشک گرم به صد دل برابرست

[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]
 

                        سمت خیال دوست :

                       بررسی هشت کتاب ومولفه های عرفانی آن

[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]

در سال ۱۳۶۳ خورشیدی در چنین روزی «سیدکریم امیری فیروز کوهی» شاعر و ادیب معاصر در گذشت

۱۳۶۳ خورشیدی: «استاد سیدکریم امیری فیروزکوهی» متخلص به «امیر»، در سال ۱۲۸۸ خورشیدی در دهکده «فرح آباد» فیروزکوه به دنیا آمد. وی علاوه بر تحصیلات کلاسیک، به فراگیری «زبان عربی»، «ادبیات»، «منطق»، «کلام»، «حکمت» همت گماشت و توانست به عربی هم شعر بگوید. آثار قلمی او حاشیه و تعلیقه بر کتب فلسفی، کلامی، رجالی و ادبی فراوان می‌‏باشد. هم چنین در اغلب قالب‏های شعری از قبیل قصیده، غزل، مثنوی و… به استواری شعر گفته است. زمینه اصلی کار او غزل و قصیده و از حامیان و پیروان سبک هندی بود. غزلیات امیر در عین حال که دارای استحکام آثار استادان کهن است، لطافت شعر دوره صفوی و سبک هندی و مضامین بکر و خاص اندیشه این استاد را به هم راه دارد. از جمله آثار امیری فیروزکوهی می‌‏توان به تصحیح «دیوان صائب» و مقدمه‏ ای بر آن اشاره کرد. امیری فیروزکوهی در مهرماه ۱۳۶۳ خورشیدی در هفتاد و پنج سالگی در تهران دار فانی را وداع گفت.

[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]
 

        پيام عارفان براي زمانه ما (جلسه اول)

 مرگ پایان کبوتر نیست : سخنرانی تاثیر گذار دکتر سروش دباغ در ارتباط با مرگ      

        فروغ فرخزاد  : دکترسروش دباغ

[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]
 

                      جلسه اول

[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]
[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]
معرفی یک وبلاگ عالی

این وبلاگ در جهت ترویج اندیشه های فیلسوف معاصر دکتر سروش دباغ می باشد

[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]
مقدمه
دولت ساساني با شكستهاي پياپي سپاهيان ايران از لشگر اسلام در جنگهاي ذات السلاسل(12هجري) وقادسيه(14 هجري) و جلولاء(16 هجري) و نهاوند(21 هجري) واژگون شد، و نفوذ مداوم مسلمين در داخله شاهنشاهي ايران تا ماوراءالنهر كه تا اواخر قرن اول هجري بطول انجاميد، سبب استيلاي حكومت اسلامي بر ايران گرديد و ايرانيان براي قروني محدود و معدود تحت سيطره عرب درآمدند.

ادبيات پهلوي در سه قرن اول هجري
چنانكه ميدانيم زبان رسمي و ادبي ايران در دوره ساساني لهجه پهلوي جنوبي يا پهلوي پارسي بود. اين لهجه در دربار و ادارات دولتي و حوزه روحاني زرتشتي چون يك زبان رسمي عمومي بكار مي رفت و در همان حال زبان و ادب سرياني هم در كليساهاي نسطوري ايران كه در اواخر عهد ساساني تا برخي از شهرهاي ماوراءالنهر گسترده شده است، مورد استعمال داشت.
پيداست كه با حمله عرب و بر افتادن دولت ساسانيان به رسميت و عموميت لهجه پهلوي لطمه‏ اي سخت خورد ليكن به هيچ روي نمي توان پايان حيات ادبي آن لهجه را مقارن با اين حادثه بزرگ تاريخي دانست چه از اين پس تا ديرگاه هنوز لهجه پهلوي در شمار لهجات زنده و داراي آثار متعدد پهلوي و تاريخي و ديني بوده و حتي بايد گفت غالب كتبي كه اكنون بخط و لهجه پهلوی در دست داريم متعلق به بعد از دوره ساساني است.
تا قسمتي از قرن سوم هجري كتابهای معتبری بخط و زبان پهلوی تأليف شده و تا حدود قرن پنجم هجری رواياتی راجع به آشنايي برخي از ايرانيان با ادبيات اين لهجه در دست است و مثلاً منظومه ويس و رامين كه در اواسط قرن پنجم هجری بنظم درآمده مستقيما از پهلوی به شعر فارسی ترجمه شده و حتی در قرن هفتم «زرتشت بهرام پژدو» ارداويرافنامه پهلوی را بنظم فارسي درآورد.
در سه چهار قرن اول هجري بسياری از كتب پهلوی در مسائل مختلف از قبيل منطق، طب، تاريخ، نجوم، رياضيات، داستانهای ملی، قصص و روايات و نظاير آنها بزبان عربی ترجمه شد و از آنجمله است: كليله و دمنه، آيين نامه، خداي نامه، زيج شهريار، ترجمه پهلوی منطق ارسطو، گاهنامه، ورزنامه و جز آنها.
در همين اوان كتبي مانند دينكرت، بندهشن، شايست نشايست،ارداويرافنامنه، گجستك ابالش، يوشت فريان، اندرز بزرگمهر بختكان، ماديگان شترنگ، شكند گمانيك و يچار و امثال آنها بزبان پهلوي نگاشته شد كه بسياري مطالب مربوط به ايران پيش از اسلام و آيين و روايات مزديسنا و داستانهای ملي در آنها محفوظ مانده است. مؤلفان اين كتب غالبااز روحانيون زرتشتي بوده و به اين سبب از تاريخ و روايات ملي و ديني ايران قديم اطلاعات كافی داشته‏ اند. از اين گذشته در تمام ديوانهای حكام عرب در عراق و ايران و ماوراءالنهر تا مدتی از خط و لهجه پهلوی استفاده مي شده است.
با همه اين احوال پيداست كه غلبه عرب و رواج زبان دينی و سياسی عربی بتدريج از رواج و انتشار لهجه پهلوی مي كاست تا آنجا كه پس از چند قرن فراموش شد و جای خود را به لهجات ديگر ايراني داد.
خط پهلوی هم بر اثر صعوبت بسيار و نقص فراوان خود بسرعت فراموش گرديد و بجای آن خط عربی معمول شد كه با همه نقصهايی كه براي فارسي زبانان داشت و با همه نارسايی بمراتب از خط پهلوی آسانتر است.
بهمان نسبت كه لهجه پهلوی رسميت و رواج خود را از دست مي داد زبان عربی در مراكز سياسی و دينی نفوذ مي ‏يافت و برخی از ايرانيان در فراگرفتن و تدوين قواعد آن كوشش مي كردند اما هيچگاه زبان عربی مانند يك زبان عمومی در ايران رایج نبود و به هيچ روی بر لهجات عمومی و ادب ايرانی شكستی وارد نياورد و به عبارت ديگر از ميان همه ملل مطيع عرب تنها ملتی كه زبان خود را نگاه داشت و از استقلال ادبی محروم نماند ملت ايرانست.


نفوذ لغات عربي در لهجات ايراني
پيداست كه اين نفوذ سياسي و ديني و همچنين مهاجرت برخي از قبايل عرب به داخل ايران و آميزش با ايرانيان و عواملي از اين قبيل باعث شد كه لغاتي از زبان عربي در لهجات ايراني نفوذ كند. اين نفوذ تا چند قرن اول هجري به كندي صورت مي گرفت و بيشتر به برخي از اصطلاحات ديني (مانند: زكوة، حج، قصاص...) واداري(مانند: حاكم، عامل، امير، قاضي، خراج...) و دسته‏ ای از لغات ساده كه گشايشي در زبان ايجاد مي كرد يا بر مترادفات مي افزود(مانند: غم، راحت، بل، اول، آخر...) منحصر بود و حتي ايرانيان پاره ‏اي از اصطلاحات ديني و اداري عربی را ترجمه كردند مثلاً بجاي «صلوة» معادل پارسي آن «نماز» و بجاي «صوم» روزه بكار بردند.
در اين ميان بسياري اصطلاحات اداري(ديوان، دفتر، وزير...) و علمي(فرجار، هندسه، استوانه، جوارشنات، زيج، كدخداه...) و لغات عادي لهجات ايراني بسرعت در زبان عربي نفوذ كرد و تقريباً بهمان نسبت كه لغات عربي در لهجات ايراني وارد شد از كلمات ايراني هم در زبان تازيان راه يافت.
بايد بياد داشت كه نفوذ زبان عربي بعد از قرن چهارم هجري و خصوصاً از قرن ششم و هفتم به بعد در لهجات ايراني سرعت و شدت بيشتري يافت.
نخستين علت اين امر اشتداد نفوذ دين اسلام است كه هر چه از عمر آن در ايران بيشتر گذشت نفوذ آن بيشتر شد و به همان نسبت كه جريانهای ديني در اين كشور فزوني يافت بر درجه محبوبيت متعلقات آن كه زبان عربي نيز يكي از آنهاست، افزوده شد.
دومين سبب نفوذ زبان عربي  در لهجات ايراني خاصه لهجه دري، تفنن و اظهار علم و ادب بسياري از نويسندگان است از اواخر قرن پنجم به بعد.
جنبه علمي زبان تازي نيز كه در قرن دوم و سوم قوت يافت از علل نفوذ آن در زبان فارسي بايد شمرده شد.
اين نفوذ از حيث قواعد دستوري به هيچ روي(بجز در بعض موارد معدود بي اهميت) در زبان فارسي صورت نگرفته و تنها از طريق مفردات بوده است و حتي در مفردات لغات عربي هم كه در زبان ما راه جست به راه هاي گوناگون از قبيل تلفظ و معني آنها دخالتهاي صريح شد تا آنجا كه مثلاً بعضي از افعال معني و وصفي گرفت (مانند:لاابالي= بي‏باك. لايعقل= بي‏عقل، لايشعر= بي‏شعور، نافهم...) و برخي از جمع ها به معني مفرد معمول شده و علامت جمع فارسي را بر آنها افزودند مانند: ملوكان، ابدالان، حوران، الحانها، منازلها، معانيها، عجايبها، مواليان، اواينها...
چنانكه در شواهد ذيل مي‏بينيم:
ببوستان ملوكان هزار گشتم بيش گل شكفته برخساركان تو ماند
(دقيقي)
وگر بهمت گويي دعاي ابدالان نبود هرگز با پاي همتش همبر
(عنصري)
گر چنين حور در بهشت آيد همه حوران شوند غلمانش
(سعدي)
زنان دشمنان در پيش ضربت بياموزند الحانهاي شيون
(منوچهري)
بيابان درنورد و كوه بگذار منازلها بكوب و راه بگسل
(منوچهري)
من معانيهاي آنرا ياور دانش كنم گر كند طبع تو شاها خاطرم را ياوري
(ازرقي)
گذشته از اين نزديك تمام اسمها و صفتهای عربي را كه به فارسي آوردند با علامتهای جمع فارسي بكار بردند(مانند: شاعران، حكيمان، زائران، امامان، عالمان. نكتها، نسخها، كتابها...)
بدين جهات بايد گفت لغات عربی كه در زبان فارسي آمده بتمام معنی تابع زبان فارسي شده و اصولاً تا اواخر قرن پنجم جمع هاي عربی نيز به نحوي كه امروز ميان ما معمول است تقريباً مورد استعمالی نداشته است.

آغاز ادب فارسی


اگر چه ادبيات پهلوی در برابر نفوذ و رسميت زبان عربی اندك اندك راه ضعف و فراموشی مي‏ پيمود ليكن لهجات محلي ديگر ايران با آميزش با زبان عربي آماده ايجاد ادبيات كامل و وسيعي مي گرديد و از آن جمله بود لهجه آذري، لهجه كردي، لهجه فارسي(معمول در فارس)، لهجات مركزي ايران، لهجه طبري، لهجه گيلي و ديلماني، لهجه سگزي، لهجه خراساني، لهجه سغدي، لهجه خوارزمي و جز آن.
لهجه عمومي مشرق ايران و شعب آن از اين ميان ثروتمندترين لهجه‏ هاي ايراني بود و چون بازمانده لهجه ‏هاي ادبي مهمي مانند پهلوي اشكاني (پهلوي شمالي)، سغدي قديم، تخاري و خوارزمي قديم بود بزودي و با كوچكترين رسميت سياسی مي ‏توانست بهترين وسيله ايجاد ادبيات جديدي در ايران گردد و اين امر خوشبختانه به ياري يعقوب  ليث صفار(254ـ265) مؤسس سلسله مشهور صفاري در اواسط قرن سوم هجری به شرحي كه در تاريخ سيستان به تفصيل آمده است صورت گرفت و با ظهور شاعرانی مانند محمد بن وصيف سگزي دبير يعقوب و بسام كورد(كرد) از خوارج سيستان كه بصلح نزد يعقوب رفته بود و محمد بن مخلد سگزي از فاضلان عهد يعقوب نخستين اشعار عروضي پارسي سروده شد .


[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]

در سال ۱۸۲۱ در چنین روزی «جان کیتس» شاعر و ادیب برجسته انگلیسی درگذشت

۱۸۲۱میلادی: «جان کیتس»، شاعر انگلیسی در دوازدهم اکتبر ۱۷۹۵میلادی در لندن به دنیا آمد. وی در نوجوانی پدر و مادرش را از دست داد، از این رو تحصیل را‌‌ رها کرد و به کار پرداخت. با این حال پس از فراگیری جراحی، به کار طبابت روی آورد و پس از چندی، با‌‌ رها کردن پزشکی، یک سره به شعر و شاعری مشغول شد. کیتس در ابتدا یک مجموعه شعری از خود انتشار داد و پس از چاپ چندین اثر، با انتشار کتاب «اود‌ها»، به شهرت رسید. این اثر یکی از آثار ادبی بزرگ زمان به شمار رفت و استادی این شاعر جوان را به اثبات می‌‏رساند. اشعار این کتاب به سبب ایجاز و انتخاب دقیق و بسیار متناسب کلمه‏‌ها و مفاهیم بسیار زیبا و شاعرانه، در ردیف زیبا‌ترین اشعار تغزلی انگلستان جای گرفته است. علاوه بر اشعار، «مجموعه نامه‏ های کیتس» هم از جهت بینش شعری و فلسفی در خور توجه هستند و قدرت نویسندگی او را نمایان می‌‏سازد. جان کیتس یکی از سه شاعر بزرگ رمانتیسم انگلستان به شمار می‌‏رود و با این‏که درجوانی درگذشت، با این حال در همین مدت کوتاه توانست عالی‏‌ترین گنجینه ادبی رومانتیسم انگلستان را پدید آورد. از جان کیتس قطعات معروفی بر جای مانده ‏اند که «شب زنده ‏داری»، «نغمه‏‌ها» و «گلدان ریحان» از آن جمله است. جان کیتس که از بیماری سل رنج می‌‏برد، در سال ۱۸۲۰میلادی، برای درمان و استفاده از آفتاب، راهی ایتالیا شد اما هیچ چیز قادر نبود به بهبودی او کمک کند تا این‏که یک سال بعد در هفتم اکتبر ۱۸۲۱میلادی در بیست و شش سالگی در ایتالیا درگذشت.

[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]

شعر کسایی

دیوان کسایی که تا قرن ششم موجود بوده، بعدها از میان رفته است. در بارهٔ شعر او، مؤلف کتاب النقض که

دیوانش را در دست داشته می‌گوید : « همهٔ دیوان او مدایح و مناقب حضرت مصطفی و آل اوست». عوفی هم

می‌گوید : « اکثر اشعار او در زهد و وعظ است، و در مناقب اهل بیت نبوت ». اشعار مذهبی او بیش از جنبهٔ

شعری، از نظر تاریخ اجتماعی ایران و پیشینهٔ انتشار شیوه‌های گونه‌گون فکری در خراسان اهمیت دارد، اما

جلوهٔ اصلی شاعری او که در طول قرنها مایهٔ اشتهار شاعر گردیده از آنجاست که کسایی نقاش چیره‌دست

طبیعت است و وصفهای روشن و جاندار با تشبیهات ساده و لطیف و دلنشین او را در شعر کهن فارسی بلند

آوازه ساخته است.

گفته می‌شود که کسایی پیرو رودکی و پیشرو ناصرخسرو است. در زادگاه کسایی درمروکه در قلمروسامانیان

بود، روزی که کسایی چشم به جهان و لب به سخن گشود سروده‌های رودکی زبان به زبان می‌گشت و

طبیعی است که شاعر ما از کودکی باز با شعر و غزل او انس یافته باشد و بعدها هم او را « استاد شاعران

جهان» بشمارد و خود را صد یک وی و سزاوار خاک کف پای او هم نشمارد و بگوید:

رودکی استاد شاعران جهان بود
صد یک از وی تویی کسایی؟ پرگست
خاک کف پای رودکی نسزی تو
گر بشوی گاو هم بخایی برغست

جای دیگر هم خود را افتخار مرو، اما در مقابل رودکی را افتخار جملهٔ جهان می‌شناسد:

زیبا بود ار مرو بنازد بــه کسایــی
چونانکه جهان جمله به استاد سمرقند

مقایسهٔ اشعاری با وزن و قافیه‌های مشترک در آثار موجود آن دو می‌رساند که کسایی بسیاری از قصیده‌های

خود را به استقبال قصاید رودکی سروده بوده است. از آن جمله قصیدهٔ معروف رودکی « مرا بسود و فرو ریخت هر چه دندان بود... » را استقبال کرده و در آن گفته است:

به وقت دولت سامانیان و بلعمیان
چنین نبود جهان با بها و سامان بود

بعد از کسایی هم ناصرخسرو که به اعتباری همشهری کسایی شمرده می‌شد و نیم قرن بعد از او می‌زیست

از کسایی پیروی کرده، و بیشتر قصاید خود را به استقبال کسایی با به اصطلاح در جواب او سروده و از آن میان

یازده قصیدهٔ او هم وزن و هم قافیه با آثار بازمانده از کسایی است که در پایان برخی از آنها از کسایی نام برده

است. و این معارضهٔ ناصرخسرو با کسایی قطعاً به سبب مدایح یا غزلهای او نبوده بلکه به این سبب است که

او هم مثل کسایی شعر را وسیلهٔ تبلیغ اندیشه‌های سیاسی و مذهبی و فلسفی خود قرار داده، با این تفاوت

که شعر کسایی مناقب و مراثی به مذاق شیعه دوازده امامی بوده، و ناصرخسرو «حجت» و مبلغ شیعهٔ هفت

امامی بود، و در میان شیعیان زمینهٔ مناسب‌تری برای تبلیغ افکار خود تصور می‌کرد و شکستن بازار کسایی را

لازم می‌شمرد.

سخن کسایی جامعیتی دارد و در آثار بازمانده از او که سیصد و چند بیت است از همهٔ موضوعات شعری عصر

او نمونه‌هایی هست از : وصف طبیعت و تغزل، مدح و منقبت و سوگنامه، زهد و حکمت، و هزل و طنز. باخرزی

دو بیت شعر عربی هم به نام او آورده است. کسایی مردی دانشمند و حکیم و وجودش آراسته به علوم عصر

خویش بود. اینکه او را به صفت « حکیم » یادکرده‌اند از نوع لفظ پردازیهای تذکره‌نویسان نیست و واقعیت دارد.

فروزانفر دربارهٔ شعر او نوشته است : «کسایی از شعرای بزرگ ایران است و به همین مایهٔ اندک که از اشعارش باقی است اندازهٔ وسعت فکر و دقت خیال و حسن بلاغت و براعت طبع او را می‌توان دانست. اشعار کسایی به لطافت و دقت تشبیه ممتاز است و در این فن عدهٔ کمی به پایهٔ او می‌رسند.ناصرخسرو در موارد متعدد از کسایی اسم می‌برد و با او در نظم اظهار معارضه می‌کند»

شفیعی کدکنی در بارهٔ کسایی چنین می‌نویسد: «از نظر صور خیال و انواع تصویر به ویژه در زمینهٔ طبیعت، شعر کسایی بهترین شعری است که از گویندگان قرن چهارم در دست داریم. جای دریغ است که دیوان این شاعر از میان رفته و جز چند قطعهٔ پراکنده شعری از او باقی نمانده است اما در میان همان شعرهای باقی‌مانده همه جا خصایص برجستهٔ شعر قرن چهارم را به کاملترین وصفی مشاهده می‌کنیم

[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]

هیچ نپذیری چون ز آل نبی باشد مرد

زود بخروشی و گویی نه صواب است ، خطاست

بی گمان ، گفتن تو باز نماید که تو را

به دل اندر غضب و دشمنی آل عباست

 
[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]

هر آنچه می‌خواهید از فروغ فرخزاد بدانید!!

هر آنچه می‌خواهید از فروغ فرخزاد بدانید!!
یکی از دوستانش می‌گفت: فروغ تجسم آزادی بود، در محبس، اگر بتوانید حداکثر آزادی و حداکثر حبس را مجسم کنید، فروغ همین بود و تلاطم‌هایش نیز از این بود. او شادترین و غمگین‌ترین...

       




ادامه مطلب
[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]

در سال ۱۳۰۷ خورشیدی در چنین روزی «سهراب سپهری» شاعر ایرانی متولد شد

۱۳۰۷ خورشیدی: «سهراب سپهری» در پانزدهم مهر ۱۳۰۷ در کاشان به دنیا آمد. در شهریور ۱۳۲۷ او بعد از پایان دوره متوسطه به تهران رفت و در «دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران» به تحصیل پرداخت و هم زمان به استخدام شرکت نفت در تهران درآمد که پس از ۸ ماه استعفا داد. سپهری در سال ۱۳۳۰ نخستین مجموعه شعر نیمایی خود را به نام «مرگ رنگ» منتشر کرد. در سال ۱۳۳۲ از دانشکده هنرهای زیبا فارغ التحصیل شد و نشان درجه اول علمی را دریافت کرد. در همین سال در چند نمایشگاه نقاشی در تهران شرکت کرد و نیز دومین مجموعه شعر خود را با عنوان «زندگی خواب‌ها» منتشر کرد. در آذر ۱۳۳۳ در اداره کل هنرهای زیبا در قسمت موزه‌ها شروع به کار کرد و در هنرستان‌های هنرهای زیبا نیز به تدریس می‌پرداخت.

وی به فرهنگ مشرق زمین علاقه خاصی داشت و سفرهایی به «هندوستان»، «پاکستان»، «افغانستان»، «ژاپن» و «چین» داشت. مدتی در ژاپن زندگی کرد و هنر «حکاکی رو چوب» را در آنجا فراگرفت. هم چنین به شعر کهن سایر زبان‌ها نیز علاقه داشت از این رو ترجمه‌هایی از شعرهای کهن چینی و ژاپنی را انجام داده‌است.

در مرداد ۱۳۳۶ از راه زمینی به کشورهای اروپایی سفر کرد و به پاریس و لندن رفت. در دورانی که در پاریس بود بورس تحصیلی‌اش قطع شد و برای تامین مخارج و ماندن بیشتر در فرانسه و ادامه نقاشی، مجبور به کار شد و برای پاک‌کردن شیشه آپارتمان‌ها، گاهی از ساختمان‌های بیست‌طبقه آویزان می‌شد.

سهراب هنرمندی جستجوگر، تنها، کمال طلب، فروتن و خجول بود که دیدگاه انسان

مدارانه‌اش بسیار گسترده و فراگیر بود. از این رو آثار وی همیشه با نقد و بررسی همراه بوده

که برخی از این کتاب‌ها چنین می‌باشند: «تا انتهای حضور»، «سهراب مرغ مهاجر»، «هنوز

در سفرم»، «بیدل، سپهری و سبک هندی»، «تفسیر حجم سبز»، «حافظ پدر، سهراب

سپهری پسر، حافظان کنگره» و نگاهی به «سهراب سپهری».

[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]
فایل صوتی شعر به کجا چنین شتابان جهت دانلود یا گوش کردن

به کجا چنین شتابان ؟
گون از نسیم پرسید


دل من گرفته زین جا
هوس سفر نداری ؟


به غبار این بیابان
- " همه آرزویم اما


چه کنم که بسته پایم "
- " به کجا چنین شتابان "


- "به هر آن کجا که باشد
به جز این سرا سرایم "


- " سفرت بخیر اما

تو و دوستی خدا را


چو از این کویر وحشت
به سلامتی گذشتی


به شکوفه ها ، به باران
برسان سلام ما را "

 

[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]
دلم گرفته است
دلم گرفته‌است

به ایوان می‌روم و انگشتانم را
بر پوست کشیدهٔ شب می‌کشم
چراغ‌های رابطه تاریکند
چراغ‌های رابطه تاریکند

کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشک‌ها نخواهد برد
پرواز را بخاطر بسپار


                                 پرنده مردنی‌ست

[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]
وقتی که گریه می کند او رو به روی من
می آید از چهار طرف سیل، سوی من

این بار آمدم که فقط فحش بشنوم

این بار نیست دیدن کس آرزوی من

سیلاب هم رسید و مرا غرق خود نکرد

در این هجوم رفت فقط آبروی من

در شهر کس نمانده و حالا برآمده

سگ های چشم های تو در جستجوی من

نفرین به کلک های فریبنده ات که باز

حل کرده اند حس ترا مو به موی من

وسواس مرگ در دل من زنده می شود

شیطان و ریسمان و درخت و گلوی من

[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]
روزی سه عارف بزرگ ،
حسن بصری ، مالک دینار و شفیق بلخی
به دیدن رابعه عدویه که بیمار بود رفتند .

حسن بصری گفت :

هیچکس در عشق خود نسبت به خداوند صادق نیست ...

مگر اینکه ضربه های خدای خود را با شکیبایی تحمل کند .

رابعه گفت : ازین گفته بوی منیت میاید .

شفیق بلخی گفت : هیچکس در دعوی خویش صادق نیست
مگر اینکه در مقابل ضربه های خداوند شکر به جای آورد .

رابعه گفت : بهتر ازین باید گفت این سخن هنوز بوی منیت میدهد .

مالک دینار گفت : در دعوی خود صادق نیست
هر که از ضربه های دوست خویش لذت نبرد .

رابعه گفت : خوب است اما بهتر ازین باید گفت

هنوز سایه ضعیفی از منیت در آن نهفته است .
همه گفتند اکنون تو خود بگو .

او گفت : هیچکس در دعوی خویش صادق نیست

اگر با مشاهده محبوب خویش رنج و درد خود را فراموش نکند ....


مردی زنی داشت که به شدت عاشق او بود و آن زن در چشم ، یک سپیدی داشت.

مرد از فرط محبت،از آن عیب بی خبر بود، تا روزی که عشق وی روی به نقصان نهاد و گفت:

(( این سپیدی کی در چشم تو پدید آمد؟))

زن گفت:

(( آن زمان که در کمال عشق تو نقصان آمد!))


گفت لیلی را خلیفه کان تویی

کز تو مجنون شد پریشان و غوی

از دگر خوبان تو افزون نیستی

گفت خامُش چون تو مجنون نیستی

مولوی
نگاره: مردی زنی داشت که به شدت عاشق او بود و آن زن در چشم ، یک سپیدی داشت.
مرد از فرط محبت،از آن عیب بی خبر بود، تا روزی که عشق وی روی به نقصان نهاد و گفت:
(( این سپیدی کی در چشم تو پدید آمد؟))
زن گفت:
(( آن زمان که در کمال عشق تو نقصان آمد!))

گفت لیلی را خلیفه کان تویی
کز تو مجنون شد پریشان و غوی
از دگر خوبان تو افزون نیستی
گفت خامُش چون تو مجنون نیستی

مولوی‏
[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]
آناهید خزیر:

عطار یکی از سه قله‌ی بلند ادبیات عرفانی فارسی است

و منطق‌الطیر عطار یکی از برجسته‌ترین آثار عرفانی در ادبیات

جهان است و شاید بعد از مثنوی مولوی، هیچ اثری در ادبیات منظوم

عرفانی در جهان اسلامی به پای این منظومه نرسد. عطار نو‌آوری‌های

فراوانی هم در صورت و هم در معنی در ادبیات عرفانی داشته که با

جست‌وجوی آثارش می‌توان به این منظور دست یافت.


بیست و یک روایت گوناگون برای تاریخ تولد و مرگ عطار


اشرف‌زاده در ابتدای سخنانش به زمان عطار اشاره کرد و گفت: درباره‌ی زمان عطار بحث‌های بسیاری

درگرفته است. برای تاریخ تولد و مرگ او بیست و یک روایت گوناگون وجود دارد. هرچند این بحث‌ها

مستند است اما کارایی ندارد. اینکه مرگ شاعری یکسال زود‌تر یا یکسال دیر‌تر بوده است، تاثیری در

اندیشه‌ی او ندارد. در مورد عطار هم همین گونه است. آنچه اهمیت دارد این است تفکر عطار را در

زمان خودش بررسی کنیم و اینکه چه تاثیری بر شاعران پس از خود، مثلا مولوی و حافظ، داشته است.

این را هم باید در نظر داشت که شاعر یا عارف تا زمانی که مقلد باشد، شعرش ارزشی نخواهد

داشت. دیوان رشید وطواط که دیوان قطوری است، حتا یک بیت هم ندارد که در حافظه‌ی خواننده جای

بگیرد. چون وطواط شاعر مقلدی است. اگر غزلیات حافظ را نگاه کنیم، می‌بینیم که تعداد غزلیات او

اندک است. بسیاری از ابیات آن هم‌‌ همان چیزی است که در دیوان شاعران دیگر می‌بینیم اما حافظ

رنگی به کلمات می‌زند که مخصوص خود اوست. بهترین و عالی‌ترین انتخاب هم هست


همیت عطار به جهت افکار تازه‌ای است که در عرفان و شعر او وجود دارد. او واسطه‌ای بین عارفان

شاعری همانند سنایی و مولوی است. عطار در میانه‌ی سنایی و عارفان قرن پنجم با شاعران پس از

خود قرار می‌گیرد. برجسته‌ترین اثر او هم «منطق الطیر» است. این کتاب اولین اثر رمزی منظوم زبان

فارسی است. البته داستان‌های رمزی پیش از او داشته‌ایم اما همگی به نثر بوده‌اند. عطار در

نامگذاری این کتاب دو منظور داشته است. یکی آنکه خواسته است نشان بدهد که کتاب او، داستان

مرغان است. دوم آنکه خواسته است از زبان رمزی مرغان سخن بگوید. کسی این زبان رمزی را

می‌فهمد که به ادراک عرفان عطار رسیده باشد. این را هم باید دانست که پبش از عطار کتابی به این

سبک و سیاق نداشته‌ایم.

عطار رمز و راز پرندگان را می‌شناسد
حتی گفته‌اند که عطار پرنده‌شناس بوده است. در‌‌ همان آغاز و بیت‌های نخستین، حالت پرندگان، حتا چگونگی پرواز آن‌ها را با کلمات تصویر می‌کند. مثلا در بیت‌های: «خه خه‌ ای قمری دمساز آمده/ شاد رفته تنگدل باز آمده/ تنگدل زانی که در خون مانده‌ای/ در مضیق حبس ذوالنون مانده‌ای»، پرواز قمری را تصویر می‌کند. به همین گونه درباره‌ی فاخته، بلبل و پرندگان دیگر سخن می‌گوید. پیداست که عطار رمز و راز پرندگان را می‌شناخته است. او در «منطق الطیر» پرنده را معرفی می‌کند، ارتباطش را با پیامبران توضیح می‌دهد و در ‌‌نهایت به این نتیجه می‌رسد که اگر آدمی بتواند نفس خود را مهار کند، به کمال می‌رسد. این همه‌ی حرف عطار است. «هم ز فرعون بهیمی دور شو/ هم به می‌قات آی و مرغ طور شو/ پس زبان بی‌زبان و بی‌خروش/ فهم کن بی‌عقل و بشنو نه به گوش».
کتاب دیگر عطار «مصیبت نامه» نام دارد. این کتابی است که فقط از ذهن سیال عطار می‌توانسته است برآید. تا پیش از عطار بزرگ‌ترین ماخذ عرفان «اللمع فی التصوف» ابونصر سراج بوده است. سراج مقامات عارفانه را شرح می‌دهد اما مقامات او زاهدانه است و عرفانش خشک و بی‌ذوق. عطار با بهره‌گیری از دو ماخذ، ذوق عرفانی خود را پرورش داده است. یکی اندیشه‌های حلاج است و دوم شیوه‌ی تفکر و ذوقی ابوسعید ابوالخیر. حلقه‌ی عرفانی این دو هم عرفان سُکر است که با بایزید آغاز شد. بایزید نخستین کسی بود که شطح گفت. به این گونه عطار ذوق عرفانی را همانند چاشنی به آثارش می‌زند.
می‌دانیم که در کتاب «منطق الطیر»، طلب و عشق دو مقام از مقام‌های هفت گانه عطار است. عطار از وادی‌ها سخن می‌گوید. وادی یعنی دره‌ی آبکند بین دو کوه. بعد‌ها در زبان فارسی به بیابان‌های سخت و سنگلاخی، وادی گفته شد. پس وادی جایی است که انتها ندارد. همچنان که عشق انتها ندارد. پس انتخاب نام «وادی»، کار ظریفی است که عطار انجام داده است. وادی عطار هم انتهایی ندارد. انسان باید چنان شوق و دردی داشته باشد که بتواند این وادی‌ها را طی کند. وادی‌های عطار به هم پیوسته‌اند. آخر آن هم فقر و فناست. رسیدن به آن همانند این است که کسی در بیابان، گم بشود اما گمشدن در خود. اینکه مقام‌ها به وادی تبدیل شده، نوآوری عطار است.


عشق امانت الهی در وجود انسان است کتاب دیگر عطار «مختار نامه» نام دارد. کتاب شگفتی است که در آن عطار رباعیات خود را دسته‌بندی کرده و در باب‌های گوناگون آورده است. چنین کاری پیش از او سابقه نداشت. می‌دانیم رباعیاتی که از خیام می‌دانند، منسوب به اوست. حتا نظامی عروضی هم که خیام را دیده است، از شاعری او سخنی نمی‌گوید. تنها ۱۰۳ سال پس از مرگ خیام، دو رباعی به نام او در کتاب «مرصاد العباد» نقل شده است. پس باید در رباعیات منسوب به خیام تردید کرد. بسیاری از رباعیاتی خیام هم در واقع از عطار است و در کتاب «مختارنامه» آمده است. از دیوان غزلیات عطار هم باید یاد کرد. این غزلیات بسیار مورد استفاده‌ی مولوی بوده است اما غزل عطار وحدت تجربی دارد. یعنی موضوعی را در مطلع آورده و‌‌ همان موضوع را در بیت‌های دیگر غزل تکرار کرده است و بدین گونه وحدت موضوعی به غزل خود داده است. مثل این غزل که همه‌ی بیت‌های بعدیش با بیت مطلع وحدت دارد: «ای جان جان جانم، تو جان جان جانی/ بیرون ز جان جان چیست، آنی و بیش از آنی». پراکندگی که مثلا در غزل صائب هست، در غزل عطار دیده نمی‌شود.
مساله‌ی دیگر در آثار عطار، موضوع عشق است اما اولین کسی که مساله عشق را در عرفان مطرح کرد، رابعه عدویه بود.‌های و هوی عشق را این زن به عرفان انداخت. اولین کسی هم که مفهوم عشق را در شعر بیان کرد، زنی دیگر به نام رابعه قزداری بود. غزل او چنین بود: «عشق او خود اندر آوردم به بند/ کوشش بسیار نامد سودمند». عطار عشق را در شمار وادی‌ها می‌آورد. در واقع سه نکته‌ی اساسی در آثار عطار هست که عبارتند از: گرمی (آتش)، اشک و خون. خود او می‌گوید: «سه ره دارد جهان عشق اکنون/ یکی آتش یکی اشک و یکی خون». از دید عطار، عشق امانت الهی در وجود انسان است و باعث حرکت آدمی می‌شود.

[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]

«فرانسوا شاتوبریان»، موسس مکتب «رمانتیک» در ادبیات فرانسه در سال

۱۷۶۸ در چنین روزی متولد شد

۱۷۶۸میلادی: «فرانسوا رنه شاتوبریان» نویسنده معروف فرانسوی در چهارم اکتبر سال ۱۷۶۸ میلادی

در شهر «سن‏مالو» در فرانسه به‏ دنیا آمد و پس از طی تحصیلات خود، وارد ارتش شد. وی طی سال‏های بعد

وارد فعالیت‏های سیاسی شد و مدتی با «ناپلئون بناپارت» هم کاری کرد اما این ارتباط دیری نپایید و به دلایل

سیاسی، با ناپلئون به دشمنی پرداخت. شاتوبریان پس از آن‏که سفری به کشورهای یونان، سوریه، مصر، تونس

و اسپانیا انجام داد، بار دیگر به فرانسه بازگشت و به مقام‏های سفارت و وزارت خارجه دست یافت. با این حال

از سال ۱۸۳۰میلادی فعالیت‏های سیاسی را ترک کرد و باقی عمرش را به نویسندگی مشغول شد. از مهم‏‌ترین

آثار ادبی شاتوبریان که در ادبیات فرانسه تاثیر خاصی داشته، یکی «داستان آتالا» و دیگری «حکایت رنه» است

که هر دو، مظهر احساسات شخصی اوست و با نگارش این آثار، در شمار مهم‏‌ترین نویسندگان فرانسوی زمان

خود قرار گرفت.

شاتوبریان را موسس واقعی مکتب

رمانتیک یا مکتب ادبی و داستانی در فرانسه می‌‏دانند که

براساس آن، هنرمند باید بدون هیچ قیدی، به بیان احساسات خود بپردازد.

[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]

میرزا محمّدعلی صائب تبریزی در حدود سال ۱۰۰۰ هجری یا یکی دو سال بعد از آن در تبریز زاده شد.

پدر او تاجری معتبر بود و خانوادهٔ صائب جزو هزار خانواری بودند که به دستور شاه عباس اول صفوی از

تبریز کوچ کرده و در محله عباس‌آباد اصفهان ساکن شدند، و این مردم را تبارزه (تبریزی‌های) اصفهان

می‌نامیدند.

صائب در اصفهان به آموختن علوم عصر پرداخت. در جوانی به حج رفت و در بازگشت به مشهد سفر

کرد.

صائب در سال ۱۰۳۴ هـ . ق از اصفهان عازم هندوستان شد و بعد به هرات و کابل رفت. حکمران کابل،

خواجه احسن‌الله مشهور به ظفرخان، که خود شاعر و ادیب بود، مقدم صائب را گرامی داشت.

ظفرخان پس از مدتی به خاطر جلوس شاه جهان، عازم دکن شد و صائب را نیز با خود همراه بود.


آرامگاه صائب تبریزی در باغ شخصی وی (باغ تکیه) واقع در اصفهان

آرامگاه صائب تبریزی در باغ شخصی وی (باغ تکیه) واقع در اصفهان


در سال ۱۰۴۲ ه‍.ق صائب به ایران بازگشت و در اصفهان اقامت گزید. شاه عباس دوم صفوی به او مقام

ملک‌الشعرایی داد. صائب هشتاد سال زندگی کرد و هم در اصفهان دیده از جهان فروبست. درگذشت

او در سال ۱۰۸۶ یا ۱۰۸۷ ه.ق بوده‌است. آرامگاه او در اصفهان، در محلهٔ لَنبان، در محلی است که در

زمان حیات او معروف به تکیه میرزا صائب بود. مقبرهٔ صائب در باغچه‌ای در اصفهان در خیابانی که به نام

او نامگذاری شده‌است قرار دارد.

صائب تبریزی شاعری کثیرالشعر بود، تعداد اشعار صائب را از شصت هزار تا صد و بیست هزار بیت

گفته ‏اند. آثار صائب جز سه چهار هزار بیت قصیده و یک مثنوی کوتاه و ناقص به نام قندهارنامه و دو سه

قطعه، همگی غزل است.

سبک و شیوهٔ صائب

صائب سبکی را به کمال رساند که چند قرن بعد از او سبک هندی نامیده شد. در شعر او تمثیل،

لطافت اندیشه و کاربرد صور خیال دیده می‌شود. غزل را در هر موضوعی به‌کار برده‌است.

صائب را شاعر تک‌ بیت‌ها نیز گفته‌اند.

آرامگاه

آرامگاه وی از معماری دوران صفويه الهام گرفته است. آرامگاه او در سال 1346 خورشیدی به شکل

امروزی درآمد. بنای مزبور ايوانی زيبا به طول 20/14 متر و عرض 6 و ارتفاع 8 متر دارد و حدود 2 متر از

سطح باغ بلندتر ساخته شده است که ده پله سنگی سراسری دارد. بر روی سرستون های ايوان زيبا،

قوس های جناغی قرار گرفته اند و زير سقف با طرح شطرنجی آينه کاری شده است. جبهه شرقی و

غربی ايوان دارای دو دهنه، يک ستون و دو قوس مي باشند. سنگ مزار صائب عبارت است از يک

قطعه سنگ مرمر يکپارچهٔ يزدى که سنگ مزار قديمى را در وسط آن جاسازى کرده‌اند. سنگ اصلى

مزار که به دو نيم شده است، داراى کتيبه‌اى شامل يک مطلع و يک غزل از صائب به خط محمد صالح،

خويش‌نويس مشهور دورهٔ صفوى است.

[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]
لئو تولستوی در میانسالگی در دفتر خاطراتش نوشت:

"چیزی هست که من آن را حتی از نیکوکاری هم بیشتر دوست می‌دارم: شهرت."

تولستوی در آن زمان حدوداً ۴۵ سال داشت. ۲۰ سال بعد او یکی از مشهورترین و پرخواننده‌ترین

نویسندگان عصر خودش بود.


در اروپا که در آن زمان مهد فرهنگ و تمدن بود، همگان می‌دانستند که "جنگ و صلح" و "آنا کارنینا"

از آثار ماندگار ادبی در جهان و میراث فرهنگی بشریت به‌شمار می‌آیند. این دو اثر درخشان در فاصله بین

سال‌های ۱۸۶۲ تا ۱۸۷۷ پدید آمده‌اند. در این سال‌ها تولستوی در آرامش کامل در میان دهقانان در مرکز

روسیه زندگی می‌کرد و زندگی‌اش را از راه اداره املاکش می‌گذراند.


نخستین دوره آفرینش ادبی تولستوی

 

تولستوی در یک خانواده مرفه پرورش یافت. در جوانی به نظامیگری روی آورد و در همان زمان بود که تصمیم

گرفت نویسنده شود. سه‌گانه‌ای هم که بیشتر شرح حال خودش بود نوشت و منتشر کرد و در حلقه

سربسته‌ای از خوانندگان مورد توجه قرار گرفت. در سال ۱۸۵۳ تولستوی در جنگ "کریم" شرکت کرد. این جنگ

که سه سال به درازا کشید، موجب تحول روحی او شد و او را که یک نظامی بود و روحیه جنگجویانه داشت، به

یک انسان صلح‌جو بدل کرد. در داستان‌های معروف به "داستان‌های سواستوپ" و نیز در رمان "قزاق‌ها" با

تجربه تولستوی در جنگ آشنا می‌شویم. 


در آن زمان در روسیه هنوز مناسبات ارباب و رعیتی وجود داشت و رعیت‌ها در فقر و بدبختی زندگی می‌کردند.

تولستوی در سفری به اروپا با مبانی تعلیم و تربیت آشنا شد و وقتی که به روسیه بازگشت، در املاکش آن

آموزه‌ها را به کار گرفت.

"جنگ و صلح" و "آنا کارنینا" حاصل نخستین دوره شکوفایی تولستوی است. "جنگ و صلح" یک اثر

حماسی‌ست در چهار جلد که تصویری کلی از جامعه روسیه در سال‌های ۱۸۰۵ تا ۱۸۱۲ به دست می‌دهد. در

مرکز حوادث سه خانواده اشرافی قرار دارند. سرنوشت این سه خانواده در ماجرای لشکرکشی ناپلئون به

روسیه با هم درمی‌آمیزد. زبان "جنگ و صلح" در مقایسه با زبان ادبی در آن زمان بسیار ساده و در‌‌ همان حال

شیوا و روان است. آنچه که این اثر را متمایز می‌کند، در واقع نگاه تولستوی به تاریخ و تاریخ تمدن است. او تاریخ

را به شکل مجموعه‌ای از رویداد‌ها که از یک نظم خطی برخوردارند نمی‌بیند. تولستوی عقیده دارد که تاریخ را

پادشاهان و جنگاوران و پهلوانان رقم نمی‌زنند، بلکه این مردم ساده و عامی هستند که به تاریخ جهت

می‌دهند. این نگاه تاریخی که "جنگ و صلح" بر اساس آن نوشته شده در آن زمان بسیار تازگی داشت.


 

"آنا کارنینا تمثیلی" اخلاق‌گرا از اهمیت وفاداری در زندگی زناشویی است. با این‌حال تولستوی چنان با شیفتگی

به عشق آنا به وُرونسکی، این افسر زیبارو اما فرصت‌طلب و بی‌وفا می‌پردازد که ممکن است در ‌‌نهایت خواننده

به‌رغم سرنوشت بدخیم آنا در داوری‌های اخلاقی تردید کند و به عشق رأی بدهد. لحظه‌ای نیست که انسان

شهامت آنا کارنینا را در وفاداری به خواسته‌های تن‌اش ستایش نکند.


یک نویسنده اخلاق‌گرا، اما متجدد و تن‌باور

 

اصولاً موقعیت‌هایی که تولستوی در آثارش می‌آفریند به مبانی و بنیان‌های اجتماعی و اخلاقی نظر دارند. این اخلاق‌گرایی رادیکال نه تنها رعایا و بستگان و خویشان تولستوی را رنج می‌داد، بلکه بیش از همه خودش از آن رنج می‌برد. این رنج و این عذاب و این احساس گناه مهم‌ترین عاملی است که تولستوی را به‌سوی نوشتن سوق می‌دهد. ادبیات او از یک سویه‌ اعترافی هم برخوردار است و در آثارش اخلاق بر زیبایی تقدم دارد.


اگر یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های تجدد را تن‌باوری

انسان و آشنایی و وفاداری او با خواسته‌های تن‌اش

در نظر بگیریم، آنا کارنینا بی‌تردید از نشانه‌های شکل‌گیری

چنین آگاهی‌ای در آغاز مدرنیته به‌شمار می‌آید. در جنگ و صلح

هم تولستوی زندگی خانوادگی روستوف‌ها را تجلیل می‌کند. اما اگر

از موضوع و اندرزهای اخلاقی نویسنده فاصله بگیریم متوجه می‌شویم که

ناتاشا و نیکلای یک زندگی متوسط دارند، از عقاید ارتجاعی برخوردارند و فوق‌العاده

فرصت‌طلب هستند. تولستوی در اینجا هم دوگانه عمل می‌کند. به‌ظاهر اصالت خانوادگی

و ارزش‌های اخلاقی خانواده‌ روستوف‌ها را ستایش می‌کند، اما در واقع از متوسط بودن آن‌ها نفرت دارد.


 دوران سرگردانی بین اعتقاد مسیحی و الحاد

 

گفتیم که "آنا کارنینا" و "جنگ و صلح" حاصل یک دوره

آرامش در زندگی تولستوی است. او در این دوره بین زمین

و آسمان سرگردان است. در سال ۱۸۷۰ اما تکلیف خود را

یکسره می‌کند و به ریاضت روی می‌آورد. اما نمی‌تواند یک

مسیحی معتقد باقی بماند. حاصل این دوره که ذهن او با

مذهب درگیر می‌شود، مجموعه‌ای از تأملات فلسفی و

فقهی‌ست که با عنوان "رستاخیر" در سال ۱۸۹۹ منتشر شد.

این نوشته‌ها چنان کفرآمیز بود که روحانیت ارتدکس تولستوی را

به جرم ارتداد از کلیسا راند. این کتاب ممنوع‌الانتشار اعلام شد و

مدتی تولستوی تحت مراقبت پلیس قرار گرفت.

 

تولستوی از یک سو شورشی بود، از سویی دیگر اخلاق‌گرا. در پایان عمر، در اثر اختلاف و

نزاع با همسرش، دریک حالت عصیان و شورش به‌‌ همان مبانی که مروج آن بود، خانواده‌اش

را ترک کرد و با قطار به طرف جنوب روسیه به‌راه افتاد. سفری که بازگشت نداشت.

تولستوی در اثر ابتلا به بیماری ذات‌الریه در یک ایستگاه راه آهنکوچک جان سپرد. مرگ او

اما یک حادثه‌ رسانه‌ای بود و در این سفر قدم به قدم خبرنگار‌ها از پی او می‌رفتند و از او

خبر و گزارش تهیه می‌کردند.




[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]
ابوالحسن علی خرقانی(زادهٔ ۳۵۲-درگذشتهٔ ۴۲۵ق) عارف و صوفی نام‌دار ایرانی بوده‌است

 

ظاهراً او در سال ۳۵۲ق در روستای خرقان قومس از توابع کوهستان بسطام به دنیا آمده‌است. او بایزید بسطامی را مقتدای خود دانسته و مانند ابوسعید ابوالخیر از احمد بن عبدالکریم قصاب آملی خرقه گرفته. گفته شده که سلطان محمود غزنوی به دیدار او رفته و از او پند خواسته‌است. در گفته‌ها و داستان‌ها به جای مانده که ابوسعید ابوالخیر و پورسینا به خرقان رفته و با او گفتگو داشته و مقام معنوی او را ستوده‌اند. از مریدان و شاگردان نام‌دار او خواجه عبدالله انصاری بوده‌است. مرگ شیخ حسن در روز شنبه دهم محرم سال ۴۲۵ق و در سن ۷۳ سالگی در روستای خرقان بوده‌است.

تحقیقات شیخ

شیخ ابوالحسن خرقانی نویسنده کتاب نورالعلوم است.وی را می‌توان یک محقق تاریخی هم دانست.او در مورد ریشه عرفان تحقیق کرده و متوجه شده که عرفان، در گذشته، یعنی قبل از اسلام هم در شرق وجود داشته ولی نتوانسته ریشه‌های عرفان قبل از اسلام در ایران را پیدا کند شیخ ابوالحسن خرقانی توجهی به کیش زردشتی نداشته‌است و برای پیدا کردن ریشه‌های عرفان، در ایران قبل از اسلام، بایستی کیش زردشتی را هم در نظر گرفت.

عقاید شیخ

او هر چند خود و خلق را در خالق محو می‌دید اما در سلوک خویش از هر فرصتی برای شکستن دیوارهای تفرقه قوم گرایی و هرنوع برتری انسانی بر انسان دیگر استفاده کرده‌است و طریق وصول به خالق را خدمت به خلق معرفی کرده‌است . زیبایی مکتب شیخ در این است که انسان‌ها را می‌بیند و خدمت می‌کند اما برای آنها در برابر حق تعالی موضوعیتی قایل نیست بلکه چون به وحدت خالق و مخلوق معتقد است، و خدمت به خدا را برتر از عبادات ظاهری می‌شناسد. او به انسان‌ها خدمت می‌کند و غمخوار آدمیان است نه به خاطر عبادت نه برای رسیدن به بهشت موعود و گریز از جهنم بلکه به خاطر نفس انسانیت، او که چنین صمیمانه می‌سراید :

آن دوست که دیدنش بیاراید چشم بی دیدنش از گریه نیاساید چشم
مارا ز برای دیدنش باید چشم گر دوست نبیند به چه کار آید چشم

با همین چشم که غیر از دوست را نمی‌بیند از شیخ پرسیدند که جوانمردی چیست؟ گفت آن سه چیز است اول سخاوت دوم شفقت بر خلق سوم بی نیازی از خلق .و اوج این انسان دوستی شعاری است که گویند در خانقاه شیخ نوشته بود:

هر که در این سرا درآید نانش دهید و از ایمانش مپرسید چه آنکس که به درگاه باریتعالی به جان ارزد البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد


 

[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]

احمد محمود نویسنده ایرانی در سال 1381 خورشیدی در چنین روزی در گذشت

1381 خورشیدی: محمود در ۴ دی ۱۳۱۰ در شهر اهواز از پدر و مادری دزفولی الاصل به دنیا آمد و

شاید همین دلیل سبب شد تا بیشتر خود را دزفولی بداند. در برخی از آثارش چون «همسایه‌ها» و

«مدار صفر درجه» واژه‌ها و جملاتی به گویش دزفولی به چشم می‌خورد و نیز شخصیت «نعمت» در

داستان «غریبه‌ها و پسرک بومی» از کتابی به همین نام نیز از یکی از ساکنین دزفول بنام «نعمت

علایی» گرفته شده است که حول‌وحوش سال ۱۳۲۳ در دزفول بدست افراد ناشناسی ترور می‌شود.

پدر احمد محمود در سال ۱۳۵۶ که در آن زمان احمدمحمود چهل و شش ساله بود فوت کرد و مادرش در

سال ۱۳۷۹ دو سال قبل از درگذشت خود احمدمحمود از دنیا رفت.

محمود در اواخر عمر، با بیماری تنگی نفس مواجه شد و این بیماری در سال ۱۳۸۰ یک بار او را به

بیمارستان کشاند. در اول مهرماه ۱۳۸۱ بار دیگر، حال او به وخامت گرایید و پس از انتقال به بیمارستان

و بستری شدن در روز جمعه، دوازده مهر سال ۱۳۸۱، به دنبال یک دوره بیماری ریوی، در بیمارستان

مهراد، در شهر تهران درگذشت.

[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]
راتبه نیشابوری (۲۵۹- ۳۰۵ق )شاعر، موسیقی‌دان، خواننده و بربط‌نواز دوران طاهریان است.

نویسنده طبقات ناصری (منهاج السراج) چنین می‌نویسد: «او از کنیزان محمود وراق از بزرگان نیشابور

بود که وقتی محمد بن طاهر بن عبدالله (آخرین پادشاه طاهریان) شنید که او خود غزل می‌گوید و بربط

 می‌زند، بدو میل پیدا کرد و او را از محمود به بهای تمام خواست. ولی محمد به علت دلبستگی او و

 محمود، زرها را به خواجه بخشید و این کار صورت نگرفت.»

[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]
حنظله بادغیسی، شاعر قرن سوم هجری قمری و از نخستین شاعران و گویندگان زبان پارسی است که در عهد طاهریان  می‌زیسته‌است.نظامی عروضی از قول احمد بن عبدالله خجستانی «دیوان» شعری به وی نسبت می‌دهد. از اشعار وی تنها پنج بیت شامل یک قطعه دو بیتی و یک مفرد به دست آمده‌است. در مجمع الفصحا آمده‌است که وفات حنظله در سال ۲۱۹ هجری قمری بوده‌است.

شعری از حنظله بادغیسی به روایت از کتاب چهارمقاله اثر نظامی عروضی سمرقندی:

مهتری گر به کام شیر در است شو خطر کن ز کام شیر بجوی
یا بزرگی و عز و نعمت و جاه یا چو مردانت، مرگ رویاروی

عوفی نیز شعر زیر را به وی منسوب کرده‌است:

یارم سپند، گرچه بر آتش همی فکند از بهر چشم، تارسد مرا گزند
او را سپند و آتش، ناید همی به کار با روی همچو آتش و با خال چون سپند
[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]

به دست من امروز جز این قلم نیست باری خدمت می کنم
ابوالفضل بیهقی

 قرآن

  http://s3.picofile.com/file/7658916662/besmbook_jpg.gif

 
ادامه مطلب
[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]

«ایلیاد و اودیسه»، اثر جاودانه‌ هومر، هشت قرن پیش از میلاد مسیح

 

صدها سال است که ادبیات در جهان بخشی از زندگی اجتماعی انسان‌هاست.

ادبیات به آن بخشی از زندگی اجتماعی انسان‌ تعلق دارد که او خودش را در آن

با همه‌ امیدواری‌ها و نومیدی‌هایش و با همه‌ کامیابی‌ها و ناکامیهایش بازمی‌یابد.

ادبیات طبعاً با زبان و خط در پیوند تنگاتنگ قرار دارد.

 از پیدایش خط به‌عنوان سرآغاز فرهنگ کتابت در جهان یاد می‌کنند.

 در مشرق زمین ادبیات از دیرباز رونق داشته، اما در اثر عوامل پیچیده‌ی تاریخی

 به مدت چند قرن شکوفایی ادبی در شرق جای خود را به فترت داد.

 دراین مدت ادبیات غرب شکوفا شد.


 

در این زمینه ( ادبیات غرب ) مطالب زیر را نیز مطالعه فرمایید


نادین گوردیمر و مبارزه با تبعیض نژادی

دانته و اثر جاودانه او (( کمدی الهی ))

ویکتور هوگو، محبوب‌ترین نویسنده‌ فرانسه

هاینریش بل و بیهودگی جنگ

آلکساندر سولژنتسین و اعتقاد او به حقوق بشر (۱۹۱۸-۲۰۰۸)



 


ادامه مطلب
[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]

شروع به کار «تلویزیون» در ایران در سال ۱۳۳۷ خورشیدی در چنین روزی

۱۳۳۷ خورشیدی: با راه‏ اندازی و بهره ‏برداری از نخستین فرستنده تلویزیونی ایران در یازدهم مهرماه ۱۳۳۷

خورشیدی، تلویزیون ایران، پخش برنامه‏ های خود را آغاز کرد. تلویزیون ایران در ابتدا به صورت یک بخش کاملا

خصوصی اداره می‌‏شد که ابتدا در هر روز چهار ساعت برنامه پخش می‌‏کرد. این تلویزیون برای گسترش مناطق

تحت پوشش خود، در سال ۱۳۴۰ فرستنده دیگری در آبادان و یک فرستنده تقویتی در اهواز تاسیس کرد.


در سال ۱۹۴۱ میلادی در چنین روزی آغاز حمله گسترده ارتش «آلمان نازی» برای تصرف

«مسکو» پایتخت شوروی

۱۹۴۱میلادی: پس از حمله بزرگ و سراسری آلمان به شوروی در بیست و دوم ژوئن ۱۹۴۱، نیروهای آلمان به سرعت در داخل خاک شوروی پیش روی کردند به طوری که در پایان ماه اول این نبرد، بیش از دویست و هشتاد هزار کیلومتر مربع از خاک شوروی به تصرف نیروهای نازی درآمد. در ماه‏های دوم و سوم جنگ، پیش روی آلمانی‏‌ها کند‌تر شد ولی در این دو ماه هم بیش از سی‏صد هزار کیلومتر مربع از خاک شوروی به دست آلمان افتاد. با این پیش روی‏‌ها، قوای آلمان در اوایل اکتبر ۱۹۴۱میلادی، به مسکو رسیدند و عملیات فتح پایتخت شوروی را آغاز کردند. پیش روی نیروهای آلمانی در جبهه مسکو، «استالین» را به هراس افکند و روز پانزدهم اکتبر، پایتخت شوروی را به طور موقت به شهر «کوی‏بیشف» در یک هزار کیلومتری شرق مسکو انتقال داد. استالین در عین حال، قسمت عمده نیروی خود را در این جبهه برای دفاع از مسکو متمرکز ساخت و سرانجام با فرا رسیدن زمستان، مسکو از خطر سقوط نجات یافت. با آغاز سرمای زمستان، عملیات تهاجمی نیروهای آلمان نیز متوقف شد و حملات متقابل ارتش سرخ نیز شروع شد. از این پس نیروهای آلمان نه تنها موفق به پیش روی و یا حفظ مناطق اشغالی نشدند بلکه با ضربات پی در پی از طرف شوروی، پس از مدت کوتاهی، عقب‏نشینی کردند و اولین شکست بزرگ جنگ جهانی دوم برای آلمان به ثبت رسید.


در سال ۱۸۶۹ در چنین روزی «گاندی»، رهبر بزرگ و بانی استقلال هندوستان متولد شد.

۱۸۶۹میلادی: «موهنداس گاندی» در تاریخ دوم اکتبر سال ۱۸۶۹ میلادی در روستایی در ایالت

«گجرات هند» به‏ دنیا آمد. هجده ساله بود که به راهنمایی یکی از دوستان خانوادگی، برای ادامه

تحصیل به انگلستان فرستاده شد. در آغاز ورود به لندن ‌‌‌نهایت کوشش خود را به ‏کار برد که یک  

«جنتلمن» واقعی باشد، اما اقامت در لندن و آشنایی با محافل دانشگاهیان و شرق‌شناسان طبیعت 

ثانوی او را کامل کرد و از این جوان محجوب، یک مرد شرقی مبادی آداب، آرام و کامل ساخت. گاندی در

سال ۱۸۹۱میلادی به وطن بازگشت و در «بمبئی» به وکالت پرداخت و پس از چندی به عنوان وکیل یک

شرکت تجاری مسلمان و هندی استخدام شد و در سال ۱۸۹۳میلادی عازم شهر «ناتال» در آفریقای

جنوبی شد. در آفریقای جنوبی او با مشاهده تبعیض نژادی، به ‏خصوص در قبایل اقلیت هندی‏ تبار این

کشور، نهضت مبارزه با تبعیض نژادی را پایه گذاشت. او خاطره تلخ کتک خوردن مامور قطاری را که به او

اجازه داد در کوپه درجه یک بنشیند تا پایان عمر فراموش نکرد. گاندی، سال ۱۹۱۷میلادی در حالی به

وطن برگشت که شهرت خاص و عام یافته بود. نا‌شناس از وطن رفته و سر‌شناس برگشته بود. وی از

حدود سال‏های بعد از جنگ جهانی اول تا بعد از جنگ جهانی دوم یعنی حدود سی و سه سال، بی‌وقفه

برای نجات مردم خود و استقلال کشورش از یوغ انگلیسی‌ها مبارزه کرد تا بالاخره بعد از تحمل رنج‌های

فراوان در این راه و هم راهی افرادی چون «جواهر لعل نهرو» در آگوست ۱۹۴۷میلادی کشور هند را به

استقلال و مردمش را به آزادی رسانید. گاندی پس از اعلام استقلال، حاضر به قبول مقامی در حکومت

هند نشد و رهبری کنگره را به نهرو داد. شیوه مبارزاتی «مهاتما گاندی» در نوع خود در جهان بی‌نظیر

بوده است. شیوه مبارزه او امروزه در جهان به‏عنوان یک الگو و فلسفه مطرح است، او همیشه بر

حقیقت، صلح و عدم خشونت برای رسیدن به مقاصد تاکیدمی کرد
[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]


ابومنصور محمد بن احمد دقیقی، از شاعران نامی دوره سامانی است. دقیقی اهل طوس است، در عصر منصور بن نوح و پسرش نوح بن منصور سامانی میزیست و با امراء چغانیان ارتباط داشت.
دقیقی از جمله شاعرانی است که قبل از فردوسی در صدد نظم شاهنامه برآمد، اما از شاهنامه او جز هزار بیت که در وقایع عهد گشتاسب و ظهور زرتشت و بهمان وزن شاهنامه است چیزی باقی نمانده؛ و آنرا نیز فردوسی بمناسبت خوابی که دیده است بخواهش دقیقی در شاهنامه خویش نقل کرده است. ابیات دقیقی، روانی و استحکام اشعار فردوسی را ندارد و با شاهنامه استاد طوس چندان در خور مقایسه نیست.
چنانکه از گفته فردوسی بر می آید، دقیقی فرصت بپایان رسانیدن شاهنامه را نیافته است و در جوانی بدست بنده ای کشته شده است. بجز این هزار بیت شاهنامه، دقیقی اشعار دیگری هم از نوع قصیده و غزل داشته که جز مقدار کمی از آن باقی نمانده است.
و در طی داستان گشتاسب و ظهور زرتشت هم که نظم کرده است، علاقه او بدین زرتشتی آشکار است. قطعات و غزلیات مختصری که از او باقی مانده است، محکم و متین است و پیداست که با وجود جوانی شاعری استاد بوده است.
دقیقی در سال ۳۶۷ هجری قمری در جوانی بدست غلامی بقتل رسید.

[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]

هفت وادي (مرحله) عرفان ايراني

طلب، عشق، معرفت، استغناء، توحيد، حيرت، فنا.

گـفـت مــا را هـفـت وادی در ره اسـت   چون گـذشـتـی هـفت وادی، درگه است

وا نـيـامـد در جـهـان زيــن راه کــــس    نـيـسـت از فـرسـنـگ آن آگــــاه کــــس

چون نـيـامــد بــاز کــس زيــن راه دور   چـون دهـنـدت آگـــهـــی ای نــــاصــبــور

چـون شدنـد آنـجـايـگـه گـم سـر بسر     کــی خــبــر بــازت دهــد از بــی خــــبــر

هـسـت وادی طــلــب آغــــاز کــــــار   وادی عـشق اسـت از آن پـس، بی کنار

پـس سـيـم واديـسـت آن مـعــرفـت        پـس چـهـارم وادی اسـتـغـنـی صــفــت

هـسـت پـنـجـم وادی تـوحـيـد پــاک       پـس شـشـم وادی حـيــرت صـعـب نـاک

هـفـتـمـيـن، وادی فـقـرست و فـنـا        بــعــد از ايــن روی روش نــــبـــود تـــــرا

در کشش افـتـی، روش گـم گرددت      گـــر بــود يــک قــطــره قــلــزم گــــرددت

                    

       « شيخ فريدالدين محمد عطار نيشابوري»

 

[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]

رودکی نخستین شاعر توانای شعر فارسی کهن است. قبل از رودکی 8 شاعر داشتیم که در مجموع 58 بیت شعر سروده‌اند که بسیار ضعیف است. رودکی نخستین شاعری است که توانسته هم جنبه‌های هنری و زیباشناختی و بلاغت و هم تمام ویژگی‌های شعری از نظر صورت و محتوا را یک جا گردآوری کند. همچنین رودکی به‌دلیل آشنایی با دستگاه‌های موسیقی پس از هزار و اندی سال هنوز هم به‌دلیل پرداختن به زبان فارسی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است و پس از سال‌ها شعر رودکی هویت زبان فارسی و جنبه‌های فرهنگی ایرانیان را به نمایش گذاشته است.

در مورد رودکی با توجه به اشعار محدودی که دارد چند موضوع است که باید بحث و بررسی شود. نخستین مورد مذهب رودکی است که باید روی آن کار کرد. مورد دیگر جنبه‌های زیباشناختی شعر رودکی است که با توجه به اینکه از عناصر بلاغی و مسائل زیباشناختی استفاده کرده، باید بیشتر در این زمینه کار صورت گیرد تا مورد توجه واقع شود.

[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]

 هنر رودکی این است که چون موسیقی را خوب می شناخته وچنگ می نواخته لذا سرایش شعر را ترکیبی ازشعر وموسیقی برای خواندن ونواختن توام نمود و وزن کلمات شعرش را  با دستگاههای موسیقی هماهنگ نمود .

رودکی، پدر شعر پارسی

رودکی از شاعران عصر سامانیان است. الحق او  پدر و طلایه  شعرپارسی است.  در آن روزگار هنوز شاعران بزرگی چون فردوسی، نظامی، سنایی، عطار، مولانا ، سعدی، حافط ، جامی  ظهور نکردند.  از طرفی کار رودکی بسی سخت و دشوار بوده  چون سرایش شعر در قرون آغازین بوده و سبک و سیاقی برای الهام گرفتن و اقتباس نمودن اساسا وجود نداشته است.

هنر رودکی این است که چون موسیقی را خوب می شناخته وچنگ می نواخته لذا سرایش شعر را ترکیبی از شعر و موسیقی برای خواندن و نواختن توام نمود و وزن کلمات شعرش را با دستگاههای موسیقی  هماهنگ نمود  و  سبک های شعری و مفاهیم و مضامین قالب های آن هنوز در ابتدای راه بودند. رودکی در عصر کودکی  موفق به فراگرفتن قرآن شد، لذا با شیوه آیات قرآنی آشنا بود و او نیز همانند بسیاری از شاعران بزرگ که بعدها ظهور نمودند از وقایع  روزگار عصر خویش متاثر شده بود.

رودکی  در روزگارجوانی خویش بخوبی به اعجاز قدرت کلمات که در شعر بوده ، واقف شده و گاه از این فرصت ها بسیارمطلوب و مناسب استفاده نموده ، حضور در دربار امیران  سامانی، امیر سامانی از بخارا به هرات آمده و مدت مدیدی  شاید حدود چهارسال رحل اقامت در آنجا افکنده بوده و تمام اطرافیان ملول و خسته از اقامت طولانی خودشان که در رکاب شاه سامانی بودند ، به دنبال تدبیر وترفند بودند ، که با لطایف حیل اسباب رفتن امیر را  از هرات به بخارا سبب شوند ، که موفق نشدند و همگی به قدرت شعر رودکی  و معجزه کلام  او  واقف بودند، از او درخواست می کنند که تلاش کند ، تا امیر سامانی راضی به بازگشت شود و هرات را رها کند، رهسپار یار و دیار در  بخارا شود، و رودکی در نهایت استادی  وظرافت به سرایش  قصیده  مشهورش می پردازد ، که هنوز  پس از قرنها طراوت وتازگی را حفظ  نموده واین شعر رودکی سبب شده تا امیر سامانی از سحر کلام رودکی انچنان به وجد و نشاط  شور و شوق آید، عنان اختیار از کف دهد، و به یکباره سوار بر اسب بدون کفش شده با همراهان عازم بازگشت  از هرات به سوی بخارا شود!

این واقعه که تحسین همگان را از اعجاز کلام رودکی،  سبب می شود که اطرافیان امیر سامانی  به عظمت شعر رودکی ومقام ومنزلت او بیشتر از گذشته واقف شوند و به پاس این قصیده بس زیبا  و جاودانه  که امیر، ترک هرات کرده و به سوی مقر حکومتی در بخارا روانه شود. سبب شد تا ثروت ، انعام و جوایز وپاداش فراوانی به او  اهداء کنند، و با احترام از او در آن ایام یاد کنند .


هنر شاعران  بزرگ به راستی این است که پیام خود را به  نحوی شایسته و خاص  به مخاطب القاء کنند ،شعر نیروی خارق العاده ای دارد که می تواند هر گره را بازکند و هر بی رمقی را جان و حیات بخشد ،البته نه هر شعری...

بوی جوی مولیان آیدهمی   /     یاد یار مهربان آید همی

ریگ آموی و درشتی های او  /    زیرپایم پرنیان آید همی

آب جیحون با همه پهناوری   /    خنگ ما را تا میان آید همی

میر سرو است و بخارا بوستان /   سرو سوی بوستان آید همی

بهرحال ، آن ایام  خوش  روزگار رودکی  نیز سپری شد، روزگار گاه سر سازگاری و گاه سر ناسازگاری با او داشته،  شهرت و مکنت ،  نزد دربار سامانیان،  گرچه فرصت های زیادی برای  رودکی به ارمغان داشت، اما  این دوران چندان نپایید ، و با خلع امیر سامانی او نیز طرد گردید ، و روزگار پیری  و سالخوردگی، حاصلی جز  افسوس  ،افسردگی، یاس، نوامیدی و سختی ایام سودی  نداشته ، و این شاعر توانمند که در جوانی با سرایش شعر و نواختن چنگ روح آدمیان را نوازشگر بوده،   در دوران آخر عمرش، روزگار چندان  روی خوشی  با او نداشته و زمانه نوازشگر این نغمه خوان پارسی گو نبوده، دچار بی مهری زمانه شد.

تصویر سازی یا صور خیال در اشعار رودکی، چنان قوی است، بخصوص در مراسم شاهان سامانی که خود بایست شاهد عینی صحنه ها بوده باشد، که چنین تصویری ارائه می دهد، و بسیار بعید است در آن دوران او نابینا بوده، و این قول را که اواخر عمر نابینا گشته ، بیشتر قوت می دهد.

نقل شده ، که کوری او در کودکی توسط  روزگارصورت نگرفته ،بلکه درسن پیری ، درد مندی،  توسط  ابنای روزگار صورت گرفته که حاصلی جز درد و دردمندی برایش نداشته است.  پیری  و درد مندی خود رنج وانتقامی ، است که روزگار غدار  از آدمیان می گیرد،  و پدر شعر پارسی سرانجام  در ناتوانی ،سختی، عسرت، ضجرت ومشقت  ترک جهان نمود.


اختصاصات شعری رودکی

سبک شعری ، او سبک خراسانی است ، سبک خراسانی از قرن سوم شروع و تا قرن ششم ادامه داشته، شاعران پیرو سبک خراسانی عبارتند: فرخی، عنصری، منوچهری، فردوسی، ناصر خسرو، سنایی، سعد سلمان؛ که در منطقه بزرگ خراسان و قومس  ناحیه شاهرود  دامغان و سمنان امروزی بوده.

اشعارش ساده و روان  و آهنگ کلمات وجملات سنگین وگاه روش پند و موعظه نیز به خود می گیرد:

ای، آنکه غمگنی و سزاواری/ وندر نهان سرشک همی‌باری 

رفت، آنکه رفت، و آمد، آنکه آمد/ بود، آنچه بود، خیره چه غم داری؟

یکی از اقدامات مهم او به نظم آوردن کلیله و دمنه بود ، شایان ذکر است کتاب کلیله ودمنه در اصل به زبان سانسکریت بوده ، که موضوع داستانهایی از زبان حیوانات نقل شده و کلیه ودمنه ،  نام دو شغال است. این کتاب از سانسکریت، به زبان پهلوی ، و سپس به عربی و سرانجام به پارسی در آمده، و رودکی آنرا به شعرساخته و پرداخته،اما !  افسوس صد افسوس که بخش های متعددی از این منظومه شعر ی عملا  از بین رفته است.

رودکی ابیات و اشعارش را در قالبهای: قصیده ، غزل، رباعی، مثنوی، قطعه  سروده بوده  و گویند بیش از یک میلیون بیت  شعر سروده،  که آنان نیز اکثرا از بین رفته است گویی روزگار جفا پیشه  نامهری فراوان در محو آثار ادبی ابیات و اشعارش نموده است .

گرچه اشعار رودکی در برخی ابیات روحیه  شاد و در وصف طبیعت و شادی ایام است. اما!  تاسف و اندوه و فراق دوستان در شعر او بسیار اثرگذار و قابل بررسی است .

هیچ شادی نیست اندر این جهان /  برتر از دیدار روی دوستان

هیچ تلخی نیست بر دل تلخ تر  / از فراق دوستان پر هنر

در وصف علم و دانش نیز ارزش و احترام قائل است، می گوید:

مردمان بخرد اندر هر زمان   / راز دانش را به هر گونه زبان

گرد کردند و گرامی داشتند  / تا به سنگ اندر همی بنگاشتند

در پند اینکه  در سختی ها بایست صبر نمود تا سرانجام اسباب گشایش ایجاد شود با نگاه شاعران و بس ارزشمند گفته:

کار چون بسته شود بگشایدا    /  وز پس هر غم طرب افزایدا

در شعر اشاره به واژه« یخچه »می نماید  که به نظر همان تکرگ یا برف  را می گوید:

یخچه می‌بارید از ابر سیاه /چون ستاره بر زمین از آسمان

در بیان سلامت تن آدمیان نیز در قالب شعر گفته :

گر خوری از خوردن افزایدت رنج   /   ور دمی مینو فراز آوردت و گنج

در بیان خدا پرستی نیز می گوید:

بیا، دل و جان را به خداوند سپاریم/ اندوه درم و غم دینار نداریم

در یاد و تکریم ابوالفضل بیهقی صاحب تاریخ بیقی نیز در شعرش چنین یاد می کند:

یک صف میران و بلعمی بنشسته/ یک صف حران و پیر صالح دهقان

تصویر ساری یا صور خیال  در اشعار رودکی چنان قوی است. بخصوص در مراسم شاهان سامانی که خود، بایست  شاهد عینی صحنه ها بوده باشد ،که چنین تصویری ارائه می دهد،  و بسیار  بعید است ، در آن دوران او نابینا بوده و  این قول را  که اواخر عمر نابینا گشته  بیشتر قوت  می دهد.

خسرو بر تخت پیشگاه نشسته/شاه ملوک جهان، امیر خراسان

ترک هزاران به پای پیش صف اندر/هر یک چون ماه بر دو هفته درفشان

هر یک بر سر بساک مورد نهاده روش/ می سرخ و زلف و جعدش ریحان

رودکی در مجلس امیر سامانی و سران و بزرگان قوم و لشکری و کشوری خودش حضور دارد و خود با چشمانش شاهد مناظره است، بعید است که آن زمان نابینا بوده و فردی دیگر  برای او نقل قول نموده باشد!

مجلس باید بساخته، مکانها / ز گل و از یاسمین و خیری الوان

نعمت فردوس گستریده ز هر سو/ساخته کاری که کس نسازد چونان

جامهء زرین و فرش‌های نو/ آیین شهره ریاحین و تخت‌های فراوان

زبان و ادبیات پارسی حاصل تفکر  و  تلاش  شاعران و نویسندگان بزرگ در گذرگاه عمر طولانی خویش بوده  این  میرات  کهن  را  که  به  امانت  به  ما سپرده  شده  با  خواندن  و  مطالعه  و  درست  نگارش  نمودن  بیشتر  از  گذشته  ارج  نهیم



 

 

[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]

در سال ۳۲۲ قبل از میلاد در چنین روزی «ارسطو» دانشمند بلندآوازه یونان باستان درگذشت.

۳۲۲ قبل از میلاد: «ارسطو» فیلسوف برجسته یونان باستان در سال ۳۸۴ قبل از میلاد، در یکی

از شهرهای مقدونیه متولد شد. پدرش طبیب مخصوص پادشاه و دربار مقدونی بود و از این راه ثروت

فراوانی به دست آورد. ارسطو در نوجوانی، پدر را از دست داد و آن چنان که گفته شده، به مقتضای

جوانی و بی‏ تجربه گی همه آن را صرف عیش و نوش کرد. بنابراین و به ناچار ابتدا وارد ارتش شد اما

پس از چندی به زادگاه خویش بازگشت و به تحصیل طب پرداخت. ارسطو در سن سی سالگی طب را

نیز‌‌ رها کرد و به آتن رفت. وی مدت هشت سال در آکادمی و تحت نظر افلاطون، به تحصیل اشتغال

ورزید و آن چنان با جدیت دوره مطالعاتی فشرده را پی گرفت که به سرعت در مقام موشکاف‏‌ترین

دانشجوی نسل خویش مطرح شد. بنابراین به هم کاری با افلاطون دعوت شد. او اگر چه سراپا شیفته

و مرید افلاطون بود اما هوش و ذکاوت وی، بسیار بیشتر از آن بود که صرفا به پیروی بپردازد. از همین

زمان، اگر در آثار افلاطون تناقضی مشاهده می‌‏کرد و یا به نظر وی تناقض می‌‏نمود، آن را به استادش

متذکر می‌شد. این مسئله باعث شد تا استاد و شاگرد در مقام بزرگ‏‌ترین اندیشمندان زمان حریم و

فاصله ‏ای را بین خود رعایت کنند، از یک طرف ارسطو به نبوغ افلاطون احترام می‌‏گذارد و از سوی دیگر،

استاد، از شاگردش به عنوان مغزی بر روی دو پا یاد می‌‏کرد. با مرگ افلاطون در سال ۳۴۷ ق. میلاد

ارسطو به منطقه ‏ای در آسیای صغیر سفر نمود و مدت سه سال در محفل متفکران آن سامان حضور

یافت. وی در این مدت به پژوهش‏هایى در زمینه زیست‏‌شناسی دست زد که بعد‌ها شالوده نوشته ‏های

علمی ‏اش شد. مشاهدات و تجربیات مکتوب وی در این زمینه تا قرن‏های بعد مورد استفاده بود و حتی

نخستین دانشمندان قرن نوزدهم هم‏ چون «داروین» را به تفکر وا می ‏داشت. ارسطو در سال ۳۴۲ ق.

میلاد به دعوت فیلیپ مقدونی به آن سرزمین رفت و مربی فرزند وی، که بعد‌ها به نام اسکندر کبیر

شهرت یافت شد. حدود ده سال پس از آن، ارسطو مدرسه‏ ای دایر کرد که به دانشگاه‏های امروزین

شباهت داشت. در مورد اندیشه‏ های ارسطو می‌‏توان از فلسفه سیاسی وی یاد کرد که به شرح

چگونگی رفتار و عمل حکومت واقعی و نه آرمانی، می‌‏پردازد. وی هدف حکومت را پرورش و

حمایت از انسان‏های شریف و با فرهنگ می‌‏داند.

ارسطو سرانجام در اول اکتبر سال ۳۲۲ ق. م در سن شصت و دو سالگی درگذشت.

[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]

ابوالحسن شهید بن حسین جهودانکی بلخی، معروف به شهید بلخی، شاعر و متکلم و حکیم پایان

سده سوم وچهارم هجری (درگذشت ۳۲۵ هجری قمری) است.

او بنا به گفته ابن ندیم فیلسوفی بوده که علاوه بر تألیفاتی که داشته

به مناظره با سایر فلاسفه ازجمله زکریای رازی نیز دست می‌یازید.

او استادعلوم اوایل(مجموعه معارف یونان) بود. در خط نیز استاد بود و اشعار عربی هم داشت.

او از بلخ به چغانیان نزد ابوعلی محتاج رفت. از جمله ممدوحان اونصرابن احمد سامانی

و ابوعبدالله محمد بن احمدجیهانی وزیر سامانیان را ذکر کرده‌اند.

شهید بلخی از پیشگامان شعر فارسی است و مانند رودکی نزد شعرای بعد از خود مورد احترام بوده

و او را در ردیف رودکی قرار داده‌اند.

از اشعار او:

اگر غم را چو آتش دود بودی
جهان تاریک ماندی جاودانه
درین گیتی سراسر گر بگردی
خردمندی نیابی شادمانه
امروزه از اشعار وی بیش از صد بیت باقی نمانده است. او به فارسی و عربی شعر سروده است
[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]

مسعودی مروزی شاعر اواخر سدهٔ سوم و اوایل سدهٔ چهارم هجری بود. او نخستین کسی بود که دست به سرودن داستان‌های تاریخی و حماسی ایران زد و شاهنامه‌ای منظوم پدید آورد. از شاهنامهٔ او آگاهی‌های چندانی در دست نیست. شاهنامهٔ مسعودی در اوایل سدهٔ پنجم هم شهرت و اهمیت داشته است و نام آن در یکی از کتاب‌های معروف همان دوره یعنی «غرر اخبار ملوک الفرس» ثعالبی (نوشته شده در سال ۴۱۲ ه‍.ق) آمده است.

این شعر از اوست:

نخستین کیومرث آمد به شاهی
گرفتش به گیتی درون پیش گاهی
سی سال به گیتی پادشا بود
کی فرمانش بهر جایی روا بود
[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]

سوگنامه

باد صبا درآمد فردوس گشت صحرا

آراست بوستان را نیسان به فرش دیبا


آمد نسیم ِ سنبل با مشک و با قرنفُل

آورد نامهٔ گل باد صبا به صهبا


کهسار چون زمرّد نقطه زده ز بُسَّد

کز نعت او مُشَعبد حیران شده ست و شیدا


آبِ کبود بوده چون آینه زدوده

صندل شده ست سوده کرده به می مُطرّا


رنگ نبید و هامون پیروزه گشت و گلگون

نخل و خدنگ و زیتون چون قبّه های خضرا


دشت است یا سِتبرق باغ است یا خُوَرنق

یک با دگر مطابق چون شعر سعد و اسما


ابر آمد از بیابان چون طیلسان رُهبان

برق از میانش تابان چون بُسّدین چلیپا


آهو همی گُرازد ، گردن همی فرازد

گه سوی کوه تازد گه سوی راغ و صحرا


آمد کلنگ فرخ همرنگ چرخ دورخ

همچون سپاه خَلُّخ صف برکشیده سرما


بر شاخ سرو بلبل با صد هزار غلغل

دُرّاج باز بر گل چون عُروه پیش عَفرا


قمری به یاسمن بر ساری به نسترن بر

نارو به نارون بر برداشتند غوغا


باغ از حریر حُلّه بر گل زده مظله

مانند سبز کِلّه بر تکیه گاه دارا


گلزار با تأسف خندید بی تکلّف

چون پیش تخت یوسف رخسارهٔ زلیخا


گل باز کرده دیده باران برو چکیده

چون خوی فرو دویده بر عارض چو دیبا


گلشن چو روی لیلی یا چون بهشت مولی

چون طلعت تجلّی بر کوه طور سینا


سرخ و سیه شقایق هم ضدّ و هم موافق

چون مؤمن و منافق پنهان و آشکارا


سوسن لطیف و شیرین چون خوشه های پروین

شاخ و ستاک نسرین چون برج ثور و جوزا


وان ارغوان به کَشّی با صدهزار خوشّی

بیجادهٔ بدخشی برتاخته به مینا


یاقوت وار لاله بربرگ لاله ژاله

کرده بدو حواله غواص دُرّ دریا


شاه اسپرغم رسته چون جعد برشکسته

وز جای برگسسته کرده نشاط بالا


وان نرگس مصور چون لؤلؤ منور

زر اندر و مدوّر چون ماه بر ثریا


عالم بهشت گشته عنبر سرشت گشته

کاشانه زشت گشته صحرا چو روی حورا


ای سبزهٔ خجسته از دست برف جسته

آراسته نشسته چون صورت مُهنّا


دانم که پرنگاری سیراب و آبداری

چون نقش نو بهاری آزاده طبع و برنا


گر تخت خسروانی ور نقش چینیانی

ور جوی مولیانی پیرایهٔ بخارا


هم نگذرم سوی تو هم ننگرم سوی تو

دل ناورم سوی تو اینک چک تبرّا


کاین مشکبوی عالم وین نوبهار خرم

بر ما چنان شد از غم چون گور تنگ و تنها


بیزارم از پیاله وز ارغوان و لاله

ما و خروش و ناله کنجی گرفته مأوا


دست از جهان بشویم عزّ و شرف نجویم

مدح و غزل نگویم مقتل کنم تقاضا


میراث مصطفی را فرزند مرتضی را

مقتول کربلا را تازه کنم تولّا


آن نازش محمد پیغمبر مؤبَّد

آن سید ممجّد شمع و چراغ دنیا


آن میر سربریده در خاک خوابنیده

از آب ناچشیده گشته اسیر غوغا


تنها و دلشکسته بر خویشتن گرسته

از خان و مان گسسته وز اهل بیت آبا


از شهر خویش رانده وز ملک بر فشانده

مولی ذلیل مانده بر تخت ِ ملک مولی


مجروح خیره گشته ایام تیره گشته

بدخواه چیره گشته بی رحم و بی محابا


بیشرم شمر کافر ملعون سنان ابتر

لشکر زده برو بر چون حاجیان بطحا


تیغ جفا کشیده بوق ستم دمیده

بی آب کرده دیده تازه شده معادا


آن کور بسته مطرد بی طوع گشته مرتد

بر عترت محمد چون ترک غز و یغما


صفین و بدر و خندق حجت گرفته با حق

خیل یزید احمق یک یک به خونْش کوشا


پاکیزه آل یاسین گمراه و زار و مسکین

وان کینه های پیشین آن روز گشته پیدا


آن پنجماهه کودک باری چه کرد ویحک !

کز پای تا به تارک مجروح شد مفاجا


بیچاره شهربانو مصقول کرده زانو

بیجاده گشته لؤلؤ بر درد ناشکیبا


آن زینب غریوان اندر میان دیوان

آل زیاد و مروان نظّاره گشته عمدا


مؤمن چنین تمنی هرگز کند ؟ نگو ، نی !

چونین نکرد مانی ، نه هیچ گبر و ترسا


آن بیوفا و غافل غره شده به باطل

ابلیس وار و جاهل کرده به کفر مبدا


رفت و گذاشت گیهان دید آن بزرگ برهان

وین رازهای پنهان پیدا کنند فردا


تخم جهان بی بر این است و زین فزون تر

کهتر عدوی مهتر نادان عدوی دانا


بر مقتل ای کسایی برهان همی نمایی

گر هم بر این بپایی بی خار گشت خرما


مؤمن درم پذیرد تا شمع دین بمیرد

ترسا به زر بگیرد سمّ خر مسیحا


تا زنده ای چنین کن دلهای ما حزین کن

پیوسته آفرین کن بر اهل بیت زهرا

 
[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]

سی‌ام سپتامبر، «روز جهانی ناشنوایان» نام گذاری شده است.

نهم مهر هر سال برابر سی‌ام سپتامبر، «روز جهانی ناشنوایان»

نام گذاری شده است. هدف از این نام گذاری، ارتقای فرهنگ ارتباط با ناشنوایان،

دانسته‌هایی از زبان اشاره و آگاهی سیاست مداران و هم چنین عموم مردم از

مشکلاتی است که این قشر با آن رو به رو هستند.

[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]
صمدبهرنگی درتیرماه 1318 درمحله چرندآب تبریز زاده شد.

پس از گذراندن دوران ابتدایی ودوره اول متوسطه به دانشسرای مقدماتی تبریز راه یافت

پس ازآن، ضمن تدریس درروستاهای آذربایجان ، ششم متوسطه رابه صورت متفرقه گذراند

وسپس ازدانشكده ادبیات دانشگاه تبریز دررشته زبان انگلیسی فارغ التحصیل شد.

وی ازسال 1336 كارمعلمی راآغاز كردوهمزمان به گردآوری وبازنویسی داستان های عامیانه،

ترجمه آثار مختلف خارجی وتألیف كتاب برای كودكان وتحقیق درمسایل تعلیم وتربیت پرداخت .

صمد گاه آثارش رابه نام های بهرنگ صاد وچنگیز مرآتی می نوشت.

آثاربهرنگی پس ازمرگ وی توسط ناشران به چاپ رسید.

كتاب ماهی سیاه كوچولوی او ازسوی شورای كتاب كودك به عنوان بهترین كتاب سال شناخته شد

و تصاویر همین كتاب كه توسط فرشید مثقالی تصویرگری شده بودجوایز متعددی ازجشنواره های معتبر

جهانی دریافت كرد .


برخی از آثار صمدبهرنگی برای كودكان عبارتنداز:

الدوز وكلاغ ها ( 1345)

الدوز وعروسك سخن گو( 1346)

پسرك لبوفروش ( 1346)

ماهی سیاه كوچولو ( 1347)

كچل كفترباز( 1348)

دانه برف (1348)

وتلخون

وچندقصه دیگر ( 1349) کند و کاو در مسائل آموزشی

[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]

بابا طاهر همدانی‌ معروف‌ به‌ باباطاهر عریان‌ از معروف‌ترین‌ عرفا و شعرای‌ ایرانی‌ قرن‌ چهارم‌ و پنجم‌ هجری‌ است‌.

این‌ شاعر بزرگ‌ در شهر همدان‌ به‌ دنیا آمده‌ است‌ ولی‌اطلاعات‌ زیادی‌ از زندگی‌ وی‌ در دست‌ نیست‌ به‌ گونه‌ای‌ كه‌

برخی‌ از روایات‌ تاریخی‌ وی‌ را معاصر با سلسله‌ آل‌ بویه‌ و همزمان‌ با شیخ‌ الرئیس‌ ابوعلی‌ سینا و بعضی‌ دیگر

ازمورخین‌، بابا طاهر را معاصر با طغرل‌ سلجوقی و حتی‌ هم‌ عصر با خواجه‌ نصیر الدین‌طوسی‌ دانسته‌اند. قدیمی‌

ترین‌ ماخذ موجود نشان‌ می‌ دهد كه‌ هنگام‌ ورود طغرل‌ سلجوقی‌ به‌ همدان‌ وی‌ در قید حیات‌ بوده‌ و ملاقاتی‌ بین‌

وی‌ و امیر سلجوقی‌ روی‌ داده‌ است‌ این‌ دیدار تأثیر شگرفی‌ بر طغرل‌ برجای‌ گذارد و شرح‌ آن‌ در كتاب‌

راحه‌الصدور راوندی‌ آمده‌است‌


(شنیدم‌ كه‌ چون‌ سلطان‌ طغرل‌ بگ‌ به‌ همدان‌ آمد از اولیاء سه‌ پیر بودند: بابا طاهر وبابا جعفر و شیخ‌ همشاء، كوهكی‌ است‌ بر همدان‌ آن‌ را خضر خوانند بر آنجا ایستاده‌بودند. نظر سلطان‌ برایشان‌ آمد كوكبه‌ لشكر بداشت‌ و پیاده‌ شد و با وزیر ابو نصر الكندری‌ پیش‌ ایشان‌ آمد بابا طاهر پاره‌ای‌ شیفته‌ گونه‌ بودی‌ او را گفت‌: ای‌ ترك‌ با خلق‌ خدا چه‌خواهی‌ كرد؟ سلطان‌ گفت‌: آنچه‌ تو فرمایی‌ … بابا گفت‌ : آن‌ كن‌ كه‌ خدا می‌ فرماید: ان‌ الله‌یأمر بالعدل‌ والاحسان‌. سلطان‌ بگریست‌ و گفت‌ : چنین‌ كنم‌. بابا دستش‌ بستد و گفت‌:پذیرفتی‌؟ سلطان‌ گفت‌ آری‌.)


بابا طاهر عریان‌ از سخن‌ گویان‌ صاحبدل‌ و دردمند و عارفی‌ شوریده‌ حال‌ بوده‌ است‌

كه‌ این‌ شوریده‌ حالی‌ از اشعار و نغمه‌ هایی‌ كه‌ سروده‌ (و مملو از سوز و گداز درونی‌اوست‌)

مشخص‌ می‌ گردد. از شاهكارهای‌ وی‌ مجموعه‌ كلمات‌ قصاری‌ است‌ به‌ زبان‌ عربی‌ كه‌ عقاید تصوف‌

را در عالم‌ معرفت‌ و ذكر و عبادت‌ و وجود محبت‌ را در جملات‌كوتاه‌ و مؤثری‌ بیان‌ می‌كند.

شهرت‌ اصلی‌ بابا طاهر بواسطه‌ دوبیتی‌ های‌ زیبا و عارفانه‌ اوست‌ كه‌ نشان‌ از پیراستگی‌

شیخ‌ و بی‌ اعتنایی‌ او به‌ مادیات‌ دارد


از خصوصیات‌ این‌ رباعیات‌ این‌ است‌ كه‌ به‌ زبان‌ محلی‌ لری‌ سروده‌ شده‌

و از این‌ لحاظ در كتب‌ قدیم‌ ادبی‌ به‌این‌ رباعیات‌ فهلویات‌ (اشعار به‌ لغت‌ پهلوی‌) نام‌ داده‌اند.

در رباعیات‌ بابا طاهر ، شاعر از پریشانی‌ و تنهایی‌ و ناچیزی‌ خود و درد هجران‌ نالیده‌

و با اشاره‌ به‌ وحدت‌ جهان‌ و دور افتادگی‌ از علم‌ نهان‌، حس‌ اشتیاق‌ معنوی‌ خود را آشكار می‌كند.

این‌ شاعر و عارف‌ وارسته‌ در طول‌ زندگی‌ خود در انزوا و عزلت‌ بود و همین‌ گمنامی‌ و گوشه‌ گیری‌

سبب‌ شده‌ كه‌ اطلاعات‌ زیادی‌ از تاریخ‌ تولد و وفات‌ وی‌ باقی‌ نماند.

تاریخ‌ وفات‌ وی‌ در اواسط قرن‌ پنجم‌ هجری‌ قمری‌ در شهر همدان‌ بوده‌ است‌.

آرامگاه‌ وی‌ بعدها بصورت‌ مقبره‌ بزرگی‌ درآمد كه‌ مورد زیارت‌ عرفا و مشایخ‌ تصوف‌ قرار گرفت‌

و امروز یكی‌از آثار باستانی‌ باشكوه‌ و دل‌ انگیز همدان‌ است‌.


[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]
سال و محل تولد:               سده چهارم هـ.ق

در "بلخ" متولد شد و در زمان "سامانیان" می زیست از احوال او آگاهی كاملی در دست نیست


وی نخستین كسی است كه "یوسف و زلیخا" را به نظم كشید.


از میان شاهنامه‌‌‌های منثور فارسی از همه قدیم تر و مهم تر "شاهنامه ابوالمؤید بلخی" است

كه آن را "شاهنامه بزرگ" و "شاهنامه مؤیدی" هم مى گفته‌‌اند


 آثار :     "عجائب‌‌البلدان"؛ "گرشاسپ نامه" یا "گرشاسپ".

[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم

نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم

به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم

شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم

حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد

دگر نصیحت مردم حکایتست به گوشم

مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی

که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم

من رمیده دل آن به که در سماع نیایم

که گر به پای درآیم به دربرند به دوشم

بیا به صلح من امروز در کنار من امشب

که دیده خواب نکردست از انتظار تو دوشم

مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم

که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم

به زخم خورده حکایت کنم ز دست جراحت

که تندرست ملامت کند چو من بخروشم

مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن

سخن چه فایده گفتن چو پند می‌ننیوشم

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل

و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم.

[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]
شب عاشقان بی​دل چه شبی دراز باشد
تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد


عجبست اگر توانم که سفر کنم ز کویت

به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد


ز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویت
که محب صادق آنست که پاکباز باشد


به کرشمه عنایت نگهی به سوی ما کن
که دعای دردمندان ز سر نیاز باشد


چه نماز باشد آن را که تو در خیال باشی
تو صنم نمی​گذاری که مرا نماز باشد



قدمی که برگرفتی به وفا و عهد یاران
اگر از بلا بترسی قدم مجاز باشد


تو
صنم
نمی گذاری
که مرا
نماز باشد!

[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]

بررسی تاریخچه‌ غزل در ادب فارسی، بیانگر تحولات بزرگ و درخور توجهی

در ساختار و درون‌مایه این نوع غنایی است که در دوران مختلف با رویکرد خاص

فرهنگی و زمانی مورد اقبال شاعران قرار گرفته و تا به امروز نیز تداوم یافته است

و غزلیات سعدی و عطار نیز از این امر مستثنی نیستند.



چهار تعریف کلاسیک از غزل در تاریخ ادبیات ایران

 شعر فارسی در خراسان بزرگ‌زاده شد و در قالب ادب حماسی شروع به کار کرد.

بعد‌ها قالب‌های دیگری برای شعر خلق شد که یکی از آن قالب‌ها، غزل بود.

در تاریخ ادبیات ما غزل چهار تعریف کلاسیک دارد:

در ابتدا به ابیاتی که به آواز می‌خواندند، غزل گفته می‌شد.

بعد‌ها هر شعری که مضمونی عاشقانه داشت، غزل نامیده شد.

آنگاه که قصاید رواج گرفت، به بیت‌های آغازین قصیده‌ها که تغزلی بود، غزل گفتند.

چون قصاید زبانی استوار و فاخر داشتند، ابیات تغزلیِ ابتدای قصاید هم استوار و با صلابت بودند.

پیداست که لطافتی را که بعد‌ها در غزل می‌بینیم، در آن تغزلات نمی‌شد سراغ گرفت.

این قصاید اغلب در مدح پادشاهان، به ویژه پادشاهان تُرک غزنوی، سروده می‌شدند.

غلامان این پادشاهان، ترکان زیبارویی بودند که به کار سپاهی‌گری می‌پرداختند.

ناگزیر شاعران در وصف آن‌ها از تشبیهاتی استفاده می‌کردند که کاملا نظامی بود.

مثلا چشم به تیغ، مژگان به خنجر، و ابرو‌ها به کمان و کمند تشبیه می‌شد.

در این تعزل‌ها، معشوق جایگاه اصلی خود را ندارد. ضمن آنکه به دور از رویکرد

لطیفی هستند که از غزل انتظار داریم.

اما نوع چهارمی از غزل، که معیار امروز ما در شناخت این نوع از قالب شعری است،

در ۷ تا ۱۲ بیت سروده می‌شد و دیالوگی لطیفی میان عاشق و معشوق بود.

این نوع غزل با سنایی شکل گرفت، هرچند نخستین غزل را به شهید بلخی،

در نیمه دوم قرن سوم، نسبت می‌دهند. غزل شهید چنین آغاز می‌شد:

«مرا به جان تو سوگند و صعب سوگندی

 که هرگز از تو نگردم نه بشنوم پندی

شنیده‌ام که بهشت آن کس تواند یافت

 که آرزو برساند به آرزومندی».

اما با حضور سنایی، تحولاتی در عرصه‌ زبان و محتوای غزل ایجاد شد.

زبان سنایی حد فاصل میان تغزل قدیم و غزل جدید است.

سنایی سپس به غزل‌های عارفانه‌ای می‌پردازد که بیشتر توصیفی است.

این را هم باید گفت که هنگامی که زبان از خراسان به مرکز ایران می‌آید،

از نظر لطافت واژگان و سبک، دچار تغییراتی می‌شود.

دیگر از واژگان ترکی و لغات فراوان عربی خبری نیست و زبان به سوی سهولت و سادگی پیش می‌رود.

ویژگی عطار توانایی در مثنوی‌سرایی است
پس از سنایی، انوری می‌آید که استاد سخنوری است. او می‌خواهد زبان غزل را ساده کند و به زبان محاوره نزدیک سازد. پس از او خاقانی، ظهیر و جمال‌الدین اصفهانی را باید نام بُرد. آن‌ها تغییرات و تحولاتی در غزل پدید می‌آورند که قابل توجه است. تا آنکه نوبت به عطار می‌رسد. عطار یک ویژگی دارد و آن توانایی در مثنوی‌سرایی است. او در این عرصه بسیار موفق است و ۱۸۸۵ حکایت خلق می‌کند. این ویژگی عطار، تبدیل به شیوه و متدی برای او می‌شود. او همچنان که خود می‌گوید، به درون و محتوا بیشتر از ظاهر شعر اهمیت می‌دهد: «مرد معنا باش و در صورت مپیچ». همین تک مصرع نشان می‌دهد که عطار علاقه‌ای به قواعد صوری شعر ندارد و معتقد است که نباید معنا را فدای صورت کرد. از سوی دیگر، زبان او نزدیک به زبان محاوره است. حتی از اصطلاحات عامیانه هم استفاده می‌کند. البته در این خصوص دو دیدگاه وجود دارد: برخی می‌گویند که به‌کارگیری زبان عامیانه، ضعفی برای عطار است و شاعری که نتواند زبان قوی و هنرمندانه‌ای به‌کار گیرد، نشان از ضعف اوست. در مقابل، کسانی چنین می‌گویند که زبان عارفانه، زبان دشواری است که برای درک مفاهیم آن باید بر کنایات و رموز چنین زبانی چیره بود. پس عطار ناگزیر بوده است که برای انتقال مفاهیم پیچیده‌ی عرفانی، از زبان ساده و بدون ابهامی استفاده کند تا مطمئن بشود که مخاطب او معنا را درک کرده است. او از سیر و سلوکی سخن می‌گوید که باید کاملا برای خواننده مفهوم و آشکار باشد.
سه گونه بخش‌بندی در غزل‌های عطار
عطار با چنین ویژگی و زبانی وارد عرصه غزل می‌شود. در هنر شاعری او، کنایات و آرایه‌های ادبی جایی ندارند و او از شگردهای ادبی در غزلش استفاده‌ای نمی‌کند اما از نظر محتوا، صاحب فکر است و معارف عرفانی را در قالب غزل به خواننده ارایه می‌دهد. از این رو، غزل عطار را به سه گونه بخش‌بندی کرده‌اند: ((غزلیات عاشقانه، غزلیات قلندرانه و غزلیات عارفانه)). حقیقت آن است که غزلیات عاشقانه‌ عطار چنگی به دل نمی‌زند. چون از کلیشه‌هایی استفاده می‌کند که شاعران پیش از او به‌کار برده‌اند. ما در این غزلیات، سِحرآمیزی موسیقایی و زبان فاخر و شگردهای هنری نمی‌بینیم و کلیشه‌ها تکراری است اما غزلیات قلندرانه‌ او که مهم‌ترین بخش غزلیات اوست، آکنده از واژه‌هایی چون «رند» و «می‌» و «میکده» و «پیرمغان» هستند. این نوع غزلیات را می‌توان «غزل ـ روایت» نامید. ویژگی آن هم روایت‌گویی است. عطار در این غزلیات، داستان و حکایتی را روایت می‌کند. چنین شیوه‌ای پیش از او در شعر هیچ شاعری دیده نشده بود. معمولا در غزلیات قلندرانه‌ عطار، پیر یا عارفی، مغرورِعبادت خود می‌شود. آنگاه خواب می‌بیند و دچار دگرگونی‌هایی می‌شود و سرانجام با شفاعت کسی یا عنایت خداوند، متنبه می‌شود و توبه می‌کند و به رستگاری عاشقانه دست می‌یابد. پس درمی‌یابد که نه آن عبادت ظاهری ارج و ارزشی داشت و نه ترک دین. تمام تلاش عطار این است که قهرمان حکایتش را از تصوف زاهدانه پرهیز بدهد و به سوی تصوف عاشقانه بکشاند. این غزلیات چون داستانی را بیان می‌کنند، شمار ابیات آن‌ها به ۷۰ ـ ۸۰ بیت می‌رسد. در این غزلیات می‌توانیم تمام ویژگی‌های داستانی، همانند عنصر زمان و مکان، نقطه‌ شروع و اوج داستان و گره‌گشایی‌های داستانی را ببینیم. جالب این‌جاست که قهرمان اغلب این غزلیات داستانی، خودِ عطار است. ما عطار را شاعری درون‌گرا می‌دانیم. او می‌گوید که هرچه خلق از دامان آفاق می‌جویند، او با درون‌گرایی به آن دست یافته است. پس داستان‌های او یک گفتمان تک‌گویی است. شاعر از تجربه‌ ذهنی خود سخن می‌گوید و تمام اتفاقات در خلوت و انزوای او روی می‌دهد.
قهرمان اصلی غزلیات داستانی خود عطار است
با اینکه قهرمان اصلی این غزلیات داستانی، خود عطار است اما سه شخصیت دیگر هست که عطار سراغ آن‌ها می‌رود. آن سه شخصیت عبارتند از: حلاج که عطار خود را مرید او می‌داند، شیخ صنعان که عطار در غزلیاتش استفاده‌ بسیاری از این شخصیت می‌کند و سومین شخصیت ابوسعید ابوالخیر است که عطار ارادت بسیار به او می‌ورزد. به هرحال مهم‌ترین پایه‌ این غزلیات، که اتفاقا سعدی هم در آن با عطار اشتراک دارد، پذیرفتن عرفان عاشقانه و دوری از زهد است اما نکته این‌جاست که سعدی خیلی ساده این مساله را مطرح می‌کند و در دو بیت می‌گوید: «جمیع پارسایان گو بدانند/ که سعدی توبه کرد از پارسایی/ چنان از خمر و زنار و نای ناقوس/ نمی‌ترسم که از زهد ریایی». اما عطار همین مساله را در غزلی ۴۰ ـ ۵۰ بیتی می‌گوید. این گزیده‌گویی، امتیازی برای سعدی است.
عطار نوع سومی از غزل دارد که غزل عارفانه است. اتفاقی که در این نوع از غزلیات او می‌افتد، سیر و سلوک عارف برای رسیدن به معشوق است. در این غزل، ما با سیر و سلوک سالکی روبه رو هستیم که کاملا اکتسابی است. سالک زیر نظر شیخی مراحل هفت گانه‌ سلوک را طی می‌کند. عارفان ما برای رسیدن به حقیقت، دو روش دارند. یکی روش خلوت‌گزینی و خانقاه نشینی و تهذیب نفس در خلوت است. این شیوه‌ی عطار است. عرفان او انفسی است و در درون خود سیر و سلوک می‌کند تا به نتیجه‌ دلخواه برسد اما گروه دوم عرفان آفاقی دارند و سیر و سلوک آن‌ها در جمع اتفاق می‌افتد. سعدی عارفی از این دست است. بنابراین یک تفاوت آشکار در عرفان‌پژوهی عطار و سعدی وجود دارد. عطار به خلوت پناه می‌برد اما سعدی به جلوت روی می‌آورد. سعدی با سیر در هستی سعی می‌کند که در عالم هستی، حقیقت را کشف کند. به همین دلیل است که سعدی را مجذوبِ سالک دانسته‌اند و عطار را سالکِ مجذوب. سعدی حقیقت را با عقل درک می‌کند و سپس به سیر و سلوک می‌پردازد اما عطار سیر و سلوک می‌کند تا جذب حقیقت شود. به هر روی، شاید برای حُسن ختام سخن، اشاره‌ای مناسب‌تر از این بیت سعدی نباشد: «مردم همه دانند که در نامه‌ سعدی/ مشکی است که در کلبه‌ عطار نباشد».

[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]
مولوی          

                                                    دفتر سوم



ادامه مطلب
[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]
                           دفتر دوم


مولوی


ادامه مطلب
[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]

مولوی

دفتر اول


ادامه مطلب
[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]

زادگاه مولانا:

جلال‌الدین محمد درششم ربیع‌الاول سال604 هجری درشهربلخ تولد یافت. سبب شهرت او به رومی ومولانای روم، طول اقامتش‌ و وفاتش درشهرقونیه ازبلاد روم بوده است. بنابه نوشته تذكره‌نویسان وی درهنگامی كه پدرش بهاءالدین از بلخ هجرت می‌كرد پنجساله بود. اگر تاریخ عزیمت بهاءالدین رااز بلخ  در سال 617 هجری بدانیم، سن جلال‌الدین محمد درآن هنگام قریب سیزده سال بوده است. جلال‌الدین در بین راه در نیشابور به خدمت شیخ عطار رسید و مدت كوتاهی درك محضر آن عارف بزرگ را كرد.

چون بهاءالدین به بغدادرسیدبیش ازسه روزدرآن شهراقامت نكرد و روز چهارم بار سفر به عزم زیارت بیت‌الله‌الحرام بر بست. پس از بازگشت ازخانه خدا به سوی شام روان شد و مدت نامعلومی درآن نواحی بسر برد و سپس به    ارزنجان  رفت. ملك ارزنجان آن زمان امیری ازخاندان منكوجك بودوفخرالدین بهرامشاه‌نام داشت، واو همان پادشاهی است حكیم نظامی گنجوی كتاب مخزن‌الاسرار را به نام وی به نظم آورده است. مدت توقف مولانا در ارزنجان قریب یكسال بود.

بازبه قول افلاكی، جلال‌الدین محمددرهفده سالگی ‌درشهرلارنده به‌امرپدر، گوهرخاتون دخترخواجه لالای سمرقندی را كه مردی محترم و معتبر بود به زنی گرفت و این واقعه بایستی در سال 622 هجری اتفاق افتاده باشد و بهاءالدین محمدمعروف به سلطان ولد و علاءالدین محمد دو پسر مولانا از این زن تولد یافته‌اند.


در مورد مولانا مطالب زیر را نیز مورد توجه قراردهید

زبان حکایت در مثنوی معنوی*

 

[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]
   دیباچه

از آنجا که بازشناسی حرمت ذاتی آدمی و حقوق برابر و سلب ناپذیر

تمامی اعضای خانواده  بشری بنیان آزادی، عدالت و صلح در جهان است،

از آنجا که بی اعتنایی و تحقیر حقوق انسان به انجام اعمال وحشیانه انجامیده

به طوری که وجدان آدمی را در رنج افکنده است، و [از آنجا که] پدید آمدن جهانی

که در آن تمامی ابناء بشر از آزادی بیان و عقیده برخوردار باشند و به رهایی از هراس

و نیازمندی رسند، به مثابه عالیترین آرزوی عموم انسانها اعلام شده است،



ادامه مطلب
[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

Google

در اين وبلاگ

درباره وبلاگ

محمود آسیایی

در 4 سالگی بر اثر تصادف دچار ضایعه نخاعی گردیده ام

کارشناسی ارشد

18 شهریور 1363

ایران - ارومیه

09147100759 اس ام اس

mahmoudasiyaee@yahoo.com
موضوعات وب
امکانات وب