قالب وبلاگ

وبلاگ محمود آسیایی
هر که در این سرا درآید نانش دهید و از ایمانش مپرسید

 

روژه گارودی، فیلسوف فرانسوی، در سن ۹۸ سالگی درگذشته است.

او که در سال ۱۹۱۳ در شهر مارسی در جنوب فرانسه در خانواده ای

کاتولیک به دنیا آمد بعدا در جوانی مذهب پروتستان را اختیار کرد.

روژه گارودی در سالهای جنگ جهانی دوم به نیروهای مقاومت فرانسه

پیوست و برای مدتی نزدیک به سه سال در الجزایر که آن زمان مستعمره

فرانسه بود، به دلیل عضویت در مقاومت زندانی شد.

او پس از جنگ به حزب کمونیست فرانسه پیوست و به عنوان کاندیدای

این حزب به مجلس ملی و سپس مجلس سنای فرانسه راه یافت.

او مدتی پس از حمله نظامیان اتحاد جماهیر شوروی به چکسلواکی

در سال ۱۹۶۸ برای سرکوب 'بهار پراگ' به دلیل انتقادهای تندش از شوروی،

در سال ۱۹۷۰ از حزب کمونیست فرانسه اخراج شد.

آنچه باعث خشم حزب کمونیست فرانسه از آقای گارودی شد، این بود

که او گفته بود شوروی دیگر یک کشور سوسیالیستی نیست.

گارودی که در طول دوران عضویت در حزب کمونیست یک مسیحی

متعهد مانده بود در سال ۱۹۸۲ مسلمان شد. در این دوره از عمرش

بوده که به عنوان فیلسوفی صاحب نام گفت بزرگترین افتخارش این است

که به رویای دوران جوانی خود وفادار مانده است؛ یعنی به وحدت سه دین

یهود، مسیحیت و اسلام.

او در یک دوره طولانی به دلیل کارهای فلسفی و شهامت سیاسی خود در میان رسانه ها و حلقه های روشنفکری فرانسه نفوذ بسیاری داشت.

گارودی در سال ۱۹۸۲ و پیش از مسلمان شدن، به اتفاق یک کشیش

مسیحی کاتولیک مذهب و یک کشیش مسیحی پروتستان مقاله ای

 نوشت که در آن گفته شده بود قتل عامهای لبنان کاملا با منطق درونی

 صهیونیسم سیاسی مطابقت دارد. او پس از انتشار این مقاله چندین بار

تهدید به مرگ شد.

در میان کتب متعدد او که عمدتا در خصوص فلسفه سیاسی و یا

مارکسیسم نوشته شده اند، کتاب افسانه های بنیادین سیاسی

 اسراییلی که در سال ۱۹۹۶ منتشر شد، کتابی بحث برانگیز بوده است.

او به دلیل این که گفته است کشتار گروهی از یهودیان در جنگ جهانی دوم

مصداق "نسل کشی" نبوده است مورد حمله گروهی از یهودیان صهیونیست

 قرار گرفت.

دادگاهی فرانسوی او را در سال ۱۹۹۸ به جرم "انکار کشتار یهودیان"

به پرداخت ۱۲۰ هزار فرانک جریمه محکوم کرد. طبق قوانین کیفری فرانسه

تشکیک در کشتار تعداد شش میلیون نفر یهودی در جنگ جهانی دوم جرم

محسوب می شود.

گارودی در جریان محاکمه خود باز تهدید شد و در یک مورد هم مورد تعرض

فیزیکی یک فرد یهودی قرار گرفت.

با این که دولت فرانسه انتشار مجدد کتاب افسانه های بنیادین سیاسی

اسراییلی را ممنوع کرد، این کتاب به زبانهای مختلفی ترجمه و منتشر

شده است.

کمونیستها، کولی ها و گروههای دیگر اجتماعی در کنار یهودیان

در اردوگاههای کار اجباری آلمان نازی در دوره جنگ جهانی دوم زندانی

بودند و برخی مورخان تعداد شش میلیون نفر را از نظر آماری زیر سوال برده اند.

محکومیت روژه گارودی در فرانسه چیزی از محبوبیت او در میان کشورهای

مسلمان و مورخان "تجدید نظر طلب" در اروپا کم نکرد. رهبران بسیاری از

کشورهای اسلامی از جمله محمد خاتمی در ایران و عبد الحلیم خدام،

 معاون سابق رییس جمهور سوریه از او به عنوان یکی از بزرگترین فیلسوفان

معاصر اروپا نام برده اند

 

[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]
[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]
[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]

قرآن کتابی است که با نام خدا آغاز می شود و با نام مردم پایان می پذیرد.کتابی

 آسمانی است اما ــ بر خلاف آنچه مؤمنین امروزی می پندارند و بی ایمانان امروز

 قیاس می کنند ــ بیشتر توجهش به طبیعت است و زندگی و آگاهی و عزت و قدرت

 و پیشرفت و کمال وجهاد!

کتابی است که نام بیش از 70 سوره اش از مسائل انسانی گرفته شده است

و بیش از 30 سوره اش از پدیده های مادی و تنها 2 سوره اش از عبادات!

آن هم حج و نماز !

کتابی است که شماره آیات جهادش با آیات عبادتش قابل قیاس نیست…
کتابی است که نخستین پیامش خواندن است و افتخار خدایش به تعلیم

تعلیم انسان با قلم…آن هم در جامعه ای و قبایلی که کتاب و قلم و تعلیم

و تربیت مطرح نیست……….

این کتاب از آن روزی که به حیله دشمن و به جهل دوست لایش را بستند، لایه
اش مصرف پیدا کرد و وقتی متنش متروک شد، جلدش رواج یافت و از آن هنگام که
این کتاب را ــ که خواندنی نام دارد ــ دیگر نخواندند و
برای تقدیس و تبرک و اسباب کشی بکار رفت، از وقتی که دیگر درمان دردهای
فکری و روحی و اجتماعی را از او نخواستند، وسیله شفای امراض جسمی

چون دردکمر و باد شانه و … شد و چون در بیداری رهایش کردند، بالای سر در خواب
گذاشتند وبالاخره، اینکه می بینی؛ اکنون در خدمت اموات قرارش داده اند و
نثار روح ارواح گذشتگانش و ندایش از قبرستان های ما به گوش می رسد،

[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]

صدای عشق غم انگیز میاید برویم

بغضی از یاد تو لبریز میاید برویم

با یاد باز نمک گیر شدن زخم هایم

از هوای عشقت بوی پاییز میاید ، برویم

[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]
                            تحولات ادبیات فارسی

                                             از انقلاب مشروطه تا انقلاب بهمن

                                          ((دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی))

 

 

 


ادامه مطلب
[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]

نقش و جایگاه زبان در شعر معاصر ایران

((دكتر كاووس حسن‌ لی))

با ظهور نیما و طرح تازه‌ای كه او در شعرِ فارسی افکند، جریان شعر فارسی در مسیر

تازه‌ای راه یافت و انواع جدیدی از شعر فارسی پدید آمد. نیما راهی تازه را به شاعران

 پس از خود نشان داد تا آنان، هر یك به فراخورِ استعداد، توانایی و ذوق خویش از آن راه،

دنیاهای تازه‌ای را تجربه كند.


ادامه مطلب
[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]

به خال هندویش بخشم


حافظ خطاب به معشوق خویش که گمان می رود معشوق ادبی حافظ است می گوید که اگر وی به حافظ نظری اندازد حاضر است که سمرقند و بخارای زیبا را به خال سیاه وی بخشد و دل خوش است که وی با دیده عنایت به وی نگاه کند و بعد سخن از عشق می گوید . دشنام گویی محبوب را با جان و دل می پذیرد . در نهایت حافظ توقع دارد که جوانان پند وی را بپذیرند .


 

 


ادامه مطلب
[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]
کوچه................

 

 


ادامه مطلب
[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]
احمدی، شاعر سال اژدها..........

پنجاه سال پیش "موج نو" شعر فارسی اعلام حضور کرد و در میان سنت‌گرایان ادبی جنجال آفرید. احمدرضا احمدی یکی از پیشگامان "موج نو" بود که هنوز شعر می‌نویسد. یکی از نشانه‌های  ورود موج نو به صحنه شعر فارسی نخستین دفتر شعر احمد رضا احمدی به نام "طرح" بود.

احمدرضا احمدی در سال ۱۳۹۱ که سال اژدها (نهنگ) و همسان با سال تولد اوست چندین  دفتر شعر و مجموعه داستان خود را منتشر کرده است که نشان می‌دهد در آستانه هفتاد و دو سالگی چشمه شعر و اندیشه‌اش همچنان می‌جوشد.

نشر تازه‌ترین آثار احمدرضا احمدی در میان بسیاری از شعردوستان حادثه‌ای ادبی تلقی شده است و جنبش موج نو در شعر فارسی با نام کسانی چون او گره خورده است. صمیمیت و طنز در کلام و سادگی زبان از ویژگی‌های اوست.


ادامه مطلب
[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]
[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]

خاقانی و مدح و منقبت پیامبر( ص )


این قصیده در ابتدا به پند و اندرز و بعد به توحید و حمد پروردگار و در نهایت به مدح پیامبر (ص ) پرداخته است .
خاقانی

یکی از موضوعات مهم در اشعار خاقانی ستایش و مدح حضرت رسول ( ص ) است .

مدح به معنای ستایش کردن کسی به خاطر کمال و بزرگی که دارد . قسمت عمده قصیده را مدح تکشیل می دهد . خاقانی در این قصیده ابتدا به پند و موعظه ، توحید و در نهایت مدح پیامبر ( ص ) پرداخته است .

خاقانی و مدح و ستایش رسول ( ص)

در اولین قصیده از دیوان خاقانی در باب توحید و مدح پیامبر این گونه سخن آغاز می کند و به موعظه می پردازد :

جوشن صورت برون کن در صف مردان درآ دل طلب ، کز دار ملک دل توان شد پادشا

خاقانی خطاب به مردم می گوید که عالم صورت و معنی را رها کند و در ردیف مردان خدا قرار گیرد و اهل دل در آید و با قرار گرفتن دراین گروه ، به پادشاهی هر دو عالم دست می یابد . خصوصیت خاقانی به کار گیری از صنایع در شعر خویش است . جوشن صورت و دارملک دل اضافه ی تشبیهی است .

دل طلبیدن در جستجوی حقیقت بودن و کسب معرفت و در صف مردان درآمدن نیز در صف عارفان و مردان خدا قرار گرفتن است .

تا تو خود را پای بستی ، باد داری در دو دست خاک بر خود پاش کز خود هیچ نگشاید تو را

در این بیت شاعر می گوید تا هنگامی که گرفتار و دلبسته ی خواهش های نفسانی و امور دنیوی هستی به مقصود دست نخواهی یافت و گشایشی حاصل نخواهد شد . پس از هوای نفس دوری کن . باد در دست داشتن کنایه از کار بی نتیجه و بی حاصل و خاک بر خود پاشیدن کنایه از ترک خود کردن که همان تعلقات مادی است ، می باشد .

با تو قرب قاب قوسین آن گه افتاد عشق را کز صفات خود به بعد المشرقین مانی جدا

قرب قاب قوسین کنایه از نهایت نزدیکی و تقرب را می رساند در قصاید خاقانی وجود کنایه و استفاده از صنایع استادانه و به جا است وجود بعضی از اصطلاحات آشنایی کامل وی را با قرآن نشان می دهد که نظیرش همین قاب قوسین است که بر گرفته از سوره نجم آیه 9 و 10 می باشد در واقع اشاره به داستان معراج پیامبر دارد و در اصطلاح عرفا قاب قوسین رسیدن به مقام قرب الهی است. عشق نیز از اصطلاحات عرفانی است در این بیت خاقانی اشاره به صفات خود دارد این خود نفسانی و مادی است که وی اصرار به ترک و جدایی از آن دارد و بعد المشرقین نیز برگرفته از آیه ی 38 سوره ی زخرف است . خاقانی با این اصطلاح در واقع فاصله گرفتن و ترک نفسانیات را عنوان می کند . معنای لغوی آن فاصله بین مغرب و مشرق می شود .

خاقانی رسیدن به عشق الهی و تقرب را در گرو رهایی و جدایی از صفات مادی و نفسانی می داند و لازمه ی این نزدیکی را ترک انانیت و دوری از نفس می داند .

آن خویشی چند گویی آن اویم آن اوی باش تا او گوید از خود : آن مایی آن ما

آن خویش بودن گرفتار نفس و حالات مادی خود بودن است و آن او بودن یعنی از خود بریده و کسی که دارای تمام صفات الهی است . منظور او پروردگار است . باش در این بیت درنگ کردن است . خطاب به انسان متظاهر می گوید تو گرفتار تمایلات نفسانی زندگی مادی خود هستی و به خودت مشغول هستی چگونه مدعی هستی که دارای صفات الهی هستی و از خود بریده یی. مصرع دوم اشاره دارد بر این امر که به طرف محبوب ازلی رفتن توفیقی است که او به بنده می دهد و اکتسابی نیست .

چیست عاشق را جز آن کاتش دهد پروانه وار ؟ اولش قرب و میانه سوختن و آخر فنا

این عشق که خاقانی به آن اشاره می کند همان عشق عرفانی است و عاشق هم چون پروانه در این آتش می سوزد و عاشق جز سوختن و گداختن چه بهره یی می تواند ببرد؟

در ابتدا به عشق نزدیک و سپس در میانه به سوز و گداز می رسد و در آخر به مرحله ی فنا و نیستی از خود و محو در معشوق دست می یابد . خاقانی از اصطلاحات عرفانی چون عشق ، فنا و قرب استفاده نموده است . در این بیت صنعت تضاد نیز به کار رفته است و هم چنین تناسب کلمات قابل تأمل است .

لاف یکرنگی مزن تا از صفت چون آینه از درونسو تیرگی داری و بیرونسو صفا

آینه در این بیت سمبل ومظهر نفاق و دو رنگی بوده است چرا که آینه از آهن و فلزات ساخته می شده است که روی آن صیقلی و رویدیگر کدر و سیاه بوده است و انسانی که قلب و درونش باظاهرش یکی نبوده است به آیینه تشبیه می کردند . این مضمون در ابیات بزرگان ادب نیز کاربرد داشته است . درونسو که همان سوی درون و باطن و بیرونسو که سوی ظاهر و آشکارا مد نظر است . در این بیت نیز صنعت تضاد به چشم می خورد . خاقانی خطاب به انسان پند و اندرز می دهد که تا کی سخن از یکرنگی و یکرویی می زنی در حالی که ظاهرت آراسته و نورانی است و درونت را تیرگی فرا گرفته است . پس بیهوده ادعای خوبی و یکرنگی مکن .

آتشین داری زبان ، زآن دل سیاهی چون چراغ گرد خود گردی از آن تردامنی چون آسیا

در این بیت صنعت کنایه و تشبیه به کار رفته است . آتشین زبان کنایه از دم گیرا و گرم داشتن و زیبا سخن بودن است اما در این بیت زبان گزنده و تند و تیز داشتن منظور است . در مصرع اول انسان تند زبان و گزافه گو را هم چون چراغی سیاه دل و خودبین می داند که در ابتدا شعله ی نورانی و در انتها دودی سیاه از آن بر می خیزد ودر مصرع دوم گرد خود گشتن را دلیل تر دامنی می داند از خصوصیات آسیاب چرخیدن به دور خود و همیشه خیس بودن آن است . این جا تردامنی به معنی ناپاک و آلوده به کار رفته است .

رخت از این گنبد برون بر ، گر حیاتی بایدت زآن که تا در گنبدی ، با مردگانی هم وطا

گنبد در این جا استعاره از دنیاست و رخت برون کردن کنایه از سفر کردن ، عزیمت وترک تعلقات دنیوی است . مردگان استعاره از دنیا پرستان . هم وطا کنایه از هم نشین وهم بالین است.

خاقانی در این بیت به حق مراعاتهای لفظی زیبایی آورده و نشان دهنده هنر نمایی وی در نظم و به خصوص قصیده است .

شاعر زبان به پند و اندرز گشوده و می گوید اگر می خواهی به حیات جاودان دست یابی باید که دل از دنیای بی ارزش پاک کنی و ترک تعلقات مادی کنی و تا زمانی که در دنیا اسیر مادیات هستی با دنیا پرستان هم نشینی و به مدارج کمال دست نمی یابی .

در این بیت بین گنبد و مردگان تناسب وجود دارد بدین ترتیب که در قدیم مردگان را زیر گنبدها دفن می نمودند .

نفس عیسی جست خواهی ، راه کن سوی فلک نقش عیسی در نگارستان راهب کن رها

نفس عیسی کنایه از روح مجرد و نفس ناطقه و هم چنین وجود و حقیقت عیسی . راه سوی فلک کردن رفتن به عوالم بالا و دور شدن از دنیا است.

در این بیت تلمیحی به داستان حضرت عیسی ( ع ) و رفتن وی به فلک دارد . نگارستان راهب استعاره از دنیاست . شاعر در این بیت خطاب به انسان می گوید اگر طالب کمال و روح مجرد هستی و می خواهی چون عیسی به فلک بروی پس از صورت مادی چشم بپوشان و آن را رها کن تا به سر منزل مقصود دست یابی و در عرش مقام نمایی .

خاقانی رسیدن به عشق الهی و تقرب را در گرو رهایی و جدایی از صفات مادی و نفسانی می داند و لازمه ی این نزدیکی را ترک انانیت و دوری از نفس می داند .

هنر خاقانی پرداختن به دو مقوله ی لفظ و معناست . در این بیت صنعت جناس ( خط ) بین دو کلمه ی نفس و نقش است .

بر در فقر آی تا پیش آیدت سرهنگ عشق گوید ای صاحب خرج هر دو گیتی مرحبا

آشنایی خاقانی با عرفان اسلامی باعث گردیده تا وی اصطلاحاتی را وارد شعر خویش نماید . فقر در این بیت از مقامات صوفیه است که بعضی آن را فناء فی الله دانسته اند . در شعر خاقانی این کلمه بیشتر به همین معنا به کار رفته است . یعنی نیازمندی کامل به خداوند و این حدیث را به ذهن می آورد که مولانا در دیوان خویش آورده که الفقر و فخری . سرهنگ عشق اضافه ی تشبیهی و جزو صنایع معنوی است که استادی شاعر را به خواننده یادآور می شود . خاقانی میگوید که بر در نیازمندی به سوی خداوند گام بردار و روی بنه تا سلطان عشق از تو استقبال نماید و خطاب به تو بگوید ای که دو دنیا بنده و خراج گزار توست ، خوش آمدی .

شرب عزلت ساختی ، از سر ببر آب هوس باغ وحدت یافتی ، از بن بکن بیخ هوا

شرب محل آب خوردن ، آبشخور . شرب عزلت اضافه ی تشبیهی . در این جا بی نیازی از دنیا و گوشه تنهایی اختیار کردن است . . بیخ هوا به تنهایی استعاره مکنیه محسوب می شود ( بیخ درخت هوا ) اما در این بیت اضافه تشبیهی مد نظر است چون هوا و هوس ریشه در وجود آدمی دوانده است خاقانی معتقد است برای رسیدن به مرحله وحدت باید تعلق به نفس را از ریشه و بن قطع نمود .

وحدت رسیدن به وجود واحد حقیقی و رسیدن به عالم غیب و شهاده از جمله اصطلاحات عرفان است . اندرزی که شاعر می دهد این است برای این که بتوانی به بی نیازی از دنیا دست یابی باید که از جسم مادی و تعلقات نفسانی چشم بپوشی و برای رسیدن به مقام وحدت وجود هوا و هوس را از ریشه قطع نما .

باقطار خوک در بیت المقدس پا منه با سپاه پیل بر درگاه بیت الله میا

در این بیت خاقانی به دو داستان ( صلیبیان و ابرهه ) اشاره کرده و صنعت تلمیح را به کار برده است .

در جنگ های صلیبی مسیحیان خوک را در اماکن متبرکه اسلامی در شهر بیت المقدس نگهداری می کردند . خاقانی به این واقعه چندین بار اشاره نموده است در مصرع دوم داستان ابرهه را که به خانه کعبه حمله نمود یادآوری می کند. قطار خوک و سپاه ابرهه کنایه از هواهای نفسانی و رذایل اخلاقی است و بیت المقدس در عرفان رسیدن به مقام وحدت است . خاقانی می گوید با داشتن صفات ذمیمه به وادی عزلت قدم مگذار و در حالی که هوای نفس در وجودت هست و آلوده مادیات هستی به زیارت کعبه مرو این جا کعبه ی دل مقصود است .

سربنه کاینجا سری را صد سرآید در عوض بلکه بر سر، هر سری را صد کلاه آید عطا

سر نهادن یعنی سر سپردن و تسلیم محض شدن است . کلاه در این جا استعاره از عزت و منزلت است در مصرع دوم اشاره به آیه 160 سوره انعام مبنی بر این که کسی که کار نیکی پیش آورد ده چندان آن پاداش دارد .

در این بیت آرایه تکرار و هم چنین جناس تام ( سر ) به کار رفته است .

شاعر می گوید اگر سر اخلاص در این درگاه بنهی و تسلیم محض اراده پروردگار شوی وی چند برابر به تو لطف و عنایت می کند و چون کار نیک انجام دهی ده چندان آن پاداش نصیبت خواهد شد .

هر چه جز نورالسموات از خدایی عزل کن گر تو را مشکوه دل روشن شد از مصباح لا

نور السموات در اینجا نور حق منظور است و اشاره به آیه35 سوره نور است . مشکوه دل و مصباح لا اضافه ی تشبیهی است و منظور چراغدان دل و چراغ لا اله الا الله است .

در این بیت اشاره به وحدت و حق تعالی دارد شاعر می گوید هر چیزی را به جز وجود باری تعالی از وی دور و بری دان و ذات حق را منزه از هر چیز بدان . در مصرع دوم دل انسان را شبیه به چراغدانی می داند که چراغ روشن کننده آن ذکر خداوند و کلمه ی توحید است .

چون رسیدی بر در لا ، صدر الا جوی از آنک کعبه راهم دید باید چون رسیدی در منا

خاقانی به انسان سالک و طالب حق می گوید زمانی که به مقام نفی رسیدی در صدد اثبات حق بر آی چرا که رسیدن به مقام لا یعنی نفی هر چه غیر اوست در واقع رفتن به قربانگاه است و رسیدن به الله رسیدن به کعبه ی مقصود و طواف خانه دل است و منا در این جا یعنی پایان عمل نفی، همان طوری که حاجی پس از قربانی در منا به طواف کعبه می رود و حج او کامل می شود در مقام لا طالب الا بودن نهایت عمل است .

مصرع دوم تمثیلی برای مصرع آول است و در لا و صدر الا استعاره ی مکنیه می باشد

ور تو اعمی دیده یی ، بر دوش احمد دار دست کاندر این ره قاید تو مصطفی به ، مصطفا

در این جا اعمی کنایه از عدم بصیرت و بینش معنوی است و خاقانی تاکید می ورزد در صورتی که دید معنوی نداری به دامان پیامبر بیاویز و از وی استمداد جوی چرا که پیشوا و رهبر تو در رسیدن به حق تعالی محمد (ص ) است . از این بیت به بعد خاقانی به مدح رسول پرداخته است .

در این بیت جناس و ایهام به کار رفته است .

اوست مختار خدا و چرخ و ارواح و حواس زآن گرفتند از وجودش منت بی منتها

در این ابیات اخیر خاقانی به مدح رسول پرداخته و می گوید که وی برگزیده و صاحب اختیار خداوند است و وجود و هستی مطلق را طفیل وجود وی می داند .

هشت خلد و هفت چرخ و شش جهات و پنج حس چار ارکان و سه ارواح و دو کون از یک خدا

هشت خلد هشت باغ بهشت و هفت چرخ عبارت از هفت فلک است چار ارکان هم همان چهار عنصر و جهات شش گانه و سه موالید و دو دنیا همگی را به خاطر وجود حضرت رسول می داند و معتقد است همه ی اینها از یک خدا و غرق لطف و احسان بی نهایت وجود مبارک پیامبر است .

چون مرا در نعت چون اویی رود چندین سخن از جهان بر چون منی تا کی رود چندین جفا

در نهایت خاقانی خطاب به خودش می گوید اکنون که من در مدح و ستایش پیامبر سخنی چند گفتم به دلیل همین مدح لطف وی شامل من می شود و بر من از زمانه جفا و ستمی نمی رود و این سخنان شفا خواه من می شود .

به طور خلاصه می توان گفت اوج هنر خاقانی در قصایدش مشهود است وی شاعری است که هم به مضمون و هم به معنا پرداخته و هنرنمایی های خود را در آوردن آرایه های ادبی به شکلی زیبا و بدیع به تصویر کشیده است . این قصیده در ابتدا به پند و اندرز و بعد به توحید و حمد پروردگار و در نهایت به مدح پیامبر (ص ) پرداخته است .

تبیان

[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]

زبان و شیوه برشت در شاعری، شعر مدرن جهان را تحت تأثیر قرار داده است، اما با این‌حال

 او از طریق نمایش‌نامه‌هایش به شهرت رسید. برشت در سال‌های دهه ۱۹۲۰ میلادی که برلین،

 پایتخت تآتر جهان بود، با آوردن تآتر روایی با سویه‌های برجسته آموزشی و با از میان برداشتن

 فاصله بین صحنه و تماشاگر و توهم‌زدایی از او با این قصد که بر آگاهی‌اش افزوده شود، توانست

 به‌راستی انقلابی در صحنه‌های تآتر جهان به‌وجود آورد

برشت از نوجوانی یک انسان معترض بود. در طی جنگ جهانی اول او را که در آن زمان

 در زادگاهش آگسبورگ، در جنوب آلمان به دبیرستان می‌رفت، از مدرسه اخراج کردند،

 آن ‌هم به این دلیل که برشت نوجوان از خواندن اشعار ملی و میهنی خودداری کرده بود.

 او بعدها به عنوان دانشجوی پزشکی در جبهه جنگ در بیمارستان صحرایی مجروحان را

مداوا می‌کرد. این تجربه و دیدن صحنه‌های بسیار دلخراش، باعث شد که برشت تا پایان

زندگی با هرگونه جنگی و به هر بهانه‌ای مخالفت کند.

بخت با برشت بود و در سال‌های ۱۹۲۰ میلادی که تآتر در برلین رونق داشت و این شهر

 دوشادوش پاریس از مهم‌ترین و لیبرال‌ترین کلان‌شهرهای جهان به شمار می‌رفت، در تآتر

ماکس راینهارد شروع به‌کار کرد. او ابتدا نمایش‌نامه‌های سیاسی با سویه برجسته آموزشی

می‌نوشت و بعد از مدتی هم به شعر روی آورد. برشت در آن زمان عضو حزب کمونیست آلمان نبود،

 اما هنرش را در خدمت اهداف برابری‌خواهانه این حزب قرار داده بود. باید توجه داشت که در آن زمان

 فضای سیاسی آلمان تحت تأثیر فجایع جنگ جهانی اول و معاهده ورسای در حال دگرگونی بود

و جامعه دوقطبی می‌شد. در یک سو فاشیست‌ها و دست‌راستی‌ها قرار داشتد و در سوی دیگر

 سوسیال دموکرات‌ها و کمونیست‌ها. هم‌ازین‌روی یک نویسنده آزادیخواه و برابری‌طلب مانند برشت

 امکان گزینش چندانی نداشت.

برشت "اپرای سه‌پولی" را که مهم‌ترین اثر او درین دوره به شمار می‌آید در اوت ۱۹۲۸ روی صحنه برد.

 "اپرای سه‌پولی" داستان بسیار مهیجی دارد و در واقع نوعی "تریلر" است. در این نمایش دو مرد قوی

 و تبهکار، پیچام و مکیث به جان هم می‌افتند. مکیث دختر پیچام را به عقد خودش درآورده، اما پیچام که

 ازین ازدواج راضی نیست، رئیس پلیس را تحت فشار قرار می‌دهد و از طریق او کاری می‌کند که مکیث،

 معروف به مکی چاقوکش به زندان بیفتد. تلاش‌های مکی برای فرار از زندان به جایی نمی‌رسد و

 سرانجام سرش بالای دار می‌رود. با این تمهیدات برشت نشان می‌دهد که چگونه لایه‌های متضاد

 اجتماعی با یکدیگر در ارتباطی تنگاتنگ قرار دارند، نقاب‌ها و پرده‌ها را کنار می‌زند و نشان می‌دهد

 که چگونه کسانی که می‌بایست حافظ قانون باشند، تبهکارانی بیش نیستند.

"اپرای سه‌پولی" تلفیقی‌ست از اپرا و نمایش. برشت تلاش کرده عناصر سرگرم‌کننده اپرا را در خدمت

 افشاگری یک واقعیت اجتماعی قرار دهد و در آن میان از امکانات نمایش هم خودش را محروم نکرده.

با روی کار آمدن هیتلر، برشت در سال ۱۹۳۳ آلمان را به همراه همسرش هلنه وایگل ترک کرد.

 تبعید او ۱۵ سال به درازا کشید و مهم ترین آثارش: زندگی گالیله، ننه دلاور و دایره گچی قفقازی را در تبعید پدید آورد.

 

برشت در سال ۱۹۴۸ به برلین شرقی بازگشت و همراه با همسرش گروه نمایش تآتر برلین را بنیان

 نهاد.از آن پس بود که او به شهرتی جهانی دست یافت و آثارش به زبان‌های گوناگون ترجمه شدند

و روی صحنه‌های تآترهای جهان به نمایش درآمدند.

 

یکی از اشعار برشت که از نظر عاطفی بسیار تأثیرگذار است، "زادگاه" نام دارد. برشت که در آن زمان

تازه از تبعید به کشورش بازگشته بود، در این شعر ویرانه‌های زادگاهش، آگسبورگ را وصف می‌کند،

به آیندگان امید می‌دهد که بر روی این ویرانه‌ها شهری تازه بنا کنند و خطاهای آنان در گذشته را

یادآوری می‌کند.

دایره گچی قفقازی هم از سویه‌های آموزشی و حتی خانواده‌درمانی برخوردار است. برشت این نمایشنامه را یک سال پیش از پایان جنگ در دانمارک نوشته است و مهم‌ترین درونمایه آن "عدالت" در مفهوم استیفای حق است. پادشاه را سرنگون کرده‌اند، فرماندار را هم اعدام کرده‌اند. زن خدمتکاری به نام گروشه به عقد سربازی به نام سیمون درمی‌آید و فرزند فرماندار را که یتیم مانده، به فرزندخواندگی قبول می‌کند. پس از پایان جنگ زن فرماندار به طمع میراث همسر، فرزندش را طلب می‌کند و کار به محکمه می‌کشد. قاضی دایره‌ای گچی به دور کودک می‌کشد و از دو زن که هر یک ادعای مادری دارند، می‌خواهد که دست کودک را بگیرند و به سوی خود بکشند. هر کس که بتواند کودک را از چنگ دیگری به درآورد، کودک از آن اوست. طبعاً مادری که کودک را پروارنده و به او دلبستگی دارد، دلش نمی‌آید فرزندش ازین کشاکش رنج ببرد، دست کودک را رها می‌کند و قاضی پی می‌برد که مادر واقعی کودک کسی نیست جز همان زن خدمتکار.

برشت در این نمایشنامه موضوع تصاحب هستی از روی طمع و زیاده‌خواهی را مطرح می‌کند،

اشرافیت را به خودخواهی محکوم می‌کند، مالکیت را نفی می‌کند و تعریفی دگرگونه

از عدالت به‌دست می‌دهد

از برتولت برشت بیش از چهار هزار شعر به جای مانده است. اشعار او طیف گسترده‌ای

 از موضوعات را دربرمی‌گیرند. برشت هم ترانه و تصنیف دارد و هم اشعار بسیار غنی با

 سویه‌های روایی و حتی نمایشی.

در "خطاب به آیندگان" که در سال ۱۹۳۹ سروده شده

شاعر به سلطه فاشیسم در امپراطوری سوم در آلمان اشاره می‌کند و از نسل‌های آتی پوزش

 می‌خواهد که برای سرنگونی چنین حکومت جباری او و یارانش ناگزیر بودند به خشونت روی بیاورند.

او همچنین گزارشی به‌دست می‌دهد از آوارگی خودش و یارانش در دوران تبعید و از نسل‌های آینده

 می‌خواهد که هر‌گاه که "انسان یار انسان" شد، خطاهای نسل او را ببخشند

[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]



در این غزل حافظ  شکایت از غم دوران می کند و دلگیر از خرقه ی ریایی زاهدان  به دیر مغان پناه برده  و در نهایت با تحسر از روزگار وصال  یاد می کند  و قرار و آرامش از وی رخت بر بسته است.
حافظ

صلاح کار کجا و من خراب کجا                     ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا

حافظ در اشعارش بارها کلمه ی خراب را آورده است :

-چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب               سروش عالم غیبم چه مژده‌ها دادست

-چون عمر تبه کردم چندان که نگه کردم                           در کنج خراباتی افتاده خراب اولی

این خراب همان مست لایعقل ، بی خود از شراب یا همان سیاه مست است . این بیت دارای صنعت ایهام است .حافظ در این بیت خود را این گونه خطاب می کند که صلاح کار با من لایعقل و بی خبر از همه جا  چه کار . به نوعی راه خویش را از به ظاهر عاقلان  جدا می داند .

دلم ز صومعه بگرفت و خرقه ی سالوس                   کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا

صومعه که معنای اصلی آن عبادتگاه راهب و ترسا است که در قرآن نیز به کار رفته است . معنای دیگر که در فرهنگ ها به آن تصریح شده خانقاه است و در شعر حافظ به این معنی به کار رفته است . حافظ گاه صومعه را نقطه مقابل دیر مغان به کار می برد  . شاهد این مطلب همین بیت است . خرقه  به معنی پاره و قطعه یی از جامه است اما در اصطلاح صوفیه جامه یی پشمین است که از پارچه های به هم دوخته فراهم آمده است . این جامه چون از پارچه های متنوع و رنگارنگ  به وجود آمده ، مرقعه نیز نامیده می شود . خرقه بر دو نوع است : خرقه اردات و خرقه تبرک . اما خرقه در دیوان حافظ بر سه گونه است و حافظ به هیچ یک نظر خوبی ندارد  و آن سه خرقه زاهد ، خرقه صوفی و خرقه خود حافظ است .

او بارها در اشعارش اشاره می کند که این خرقه را باید به می تطهیر کرد و گاه آن را در خرابات رهن می و مطرب  می سازد . سالوس که همان مردم چرب زبان و ظاهر نما است و گاه در معنای خدعه نیز به کار می رود و حافظ در اینجا منظورش خرقه ریا و تزویر است در جایی دیگر می گوید :

-دلم گرفت ز سالوس و طبل زیر گلیم                      به آن که بر در میخانه برکشم علمی

و البته که به معنی ریا نیز گاه به کار برده است . خرقه سالوس یعنی خرقه ی ریایی که حافظ در جاهای دیگر نیز به آن اشاره دارد .

حافظ این خرقه بینداز مگر جان ببری           کاتش از خرقه ی سالوس و کرامت برخاست

دیر مغان اصطلاحی از آفریده ها و برساخته های اسطوره وار طبع حافظ  است و مصداق خارجی ندارد . اگر چه منشا انتزاعی این اسطوره ها عالم واقع است . دیر مغان در واقع از ترکیب خانقاه و میخانه شکل گرفته است .

چه نسبت است به رندی صلاح و تقوی را                           سماع وعظ کجا نغمه ی رباب کجا

رندی ! دشوارتر از این کلمه در دیوان حافظ نیست . حافظ نظریه یی جدید نسبت به این کلمه دارد و آن را به شکل اصطلاحی مثبت به کار برده است .  گرچه این اصطلاح به معنی شخص زیرک ، بی باک ، منکر ، لاابالی و بی قید کاربرد دارد . معنای اولیه آن فاقد هر گونه تلمیح عرفانی و بار معنایی مثبت است .

در شعر فارسی ، اولین بار رند را در اندیشه ی سنایی می بینیم و شگفتن اولیه این رند تمام عیار حافظ در دیوان سنایی است :

بسا پیر مناجاتی که بر مرکب فرو ماند          بسا رند خراباتی که زین بر شیر نر بندد                                                            دیوان سنایی . (110)

رندی ! دشوارتر از این کلمه در دیوان حافظ نیست . حافظ نظریه یی جدید نسبت به این کلمه دارد و آن را به شکل اصطلاحی مثبت به کار برده است . گرچه این اصطلاح به معنی شخص زیرک ، بی باک ، منکر ، لاابالی و بی قید کاربرد دارد . معنای اولیه آن فاقد هر گونه تلمیح عرفانی و بار معنایی مثبت است .

می توان گفت استفاده ی حافظ از این کلمه نشانه نگرش ملامتی وی است و هر نهاد اجتماعی مقبول یا مردود را با دیدی انتقادی و ارزیابی دوباره می سنجد . گاه رندان تشنه لب را ولی می نامد و مقام یک انسان کامل را بر آن اطلاق می کند :

رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس                                 گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

ز روی دوست دل دشمنان چه دریابد                         چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا

در این بیت حافظ بسیار زیبا روی دوست را در سفیدی و روشنایی به شمع آفتاب و دل دشمنان را در سیاهی به چراغ مرده تشبیه کرده است . فروزانفر شمع آفتاب و چراغ مرده را تشبیه صریح می داند .

حافظ ماهرانه از صنایع لفظی و معنوی برای بیان مقصود استفاده نموده است .

چو کحل بینش ما خاک آستان شماست                      کجا رویم بفرما از این جناب کجا

کحل سرمه یا مرهمی که بر چشم کشند .

جناب در این جا همان درگاه و بارگاه است . حافظ این کلمه را در جاهای دیگر با این مضمون به کار برده است . او خطاب به معشوق می گوید حالا که سرمه و مرهم چشم ما خاک درگاه شماست اکنون امر کن که از این درگاه به کجا رویم . این نکته ارادت حافظ به کوی معشوق را می رساند .

مبین به سیب زنخدان که چاه در راهست                       کجا همی روی ای دل بدین شتاب کجا

مراد حافظ از چاه همان فرو رفتگی چانه و چال است  که در شعر حافظ بارها به کار رفته است . در شعر حافظ دل عاشق دو جایگاه دارد یکی پیچ و خم زلف یار و دیگر چال صورت وی . این بیت دارای مفهومی کنایی است که فقط محو جمال و ظاهر زیبای یار مشو بلکه به مشکلات و خطرات آن هم بیندیش و عجله مکن.

بشد که یاد خوشش باد روزگار وصال                      خود آن کرشمه کجا رفت و آن عتاب کجا

حافظ  به روزگار وصال اشاره دارد و یاد خوش آن را در ذهن عنوان می کند که کجا رفت آن روزگاران خوش و با تحسر از آن سخن می گوید که آن همه ناز و غمزه ، اشاره به چه بود و این عتاب و خشم و ملامت کجا . در واقع  خشم گرفتن همراه با ناز و قهر توام با لطف است . این خشم تلخ نیست و حتی خوشایند می نماید .

قرار و خواب زحافظ طمع مدار ای دوست                   قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا

ای رفیق قرار و آرامش از حافظ توقع نداشته باش چرا که صبر و آرامش از وی رخت بسته به خاطر دوری و فراق از یار .

صنعت تکرار در این بیت نیز به کار رفته است .

این غزل بر وزن مفاعلن ، فعلاتن ، مفاعلن ، فعلن  بحر مجتث مثمن مخبون محذوف  سروده شده است .

اکرم نعمت اللهی


[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]
 
 
آیت‌الله خسروشاهی به ذکر خاطره‌ای از بیماری آیت‌الله بهجت در حوزه علمیه نجف و مواجهه جالب وی با یک پرستار زن مسیحی در بغداد پرداخت.

آیت‌الله سید ابراهیم خسروشاهی از بزرگان حوزه علمیه تهران در حاشیه مراسم بزرگداشت آیت‌الله بهجت‌(ره) که در مسجد جامع ازگل برگزار شد، به خبرگزاری فارس گفت: خاطره‌ای از آیت‌الله بهجت برای شما نقل می‌کنم که نمی‌دانم در مورد بخشی از زندگی خودشان بود یا از دیگران نقل می‌کردند.

وی افزود: آیت‌الله بهجت که در حوزه علمیه نجف مشغول فراگیری علوم حوزوی بود بیمار می‌شود و برای مداوا به بیمارستانی در بغداد منتقل و بستری می‌شود.

آیت‌الله خسروشاهی ادامه داد: پرستار آیت‌الله بهجت یک زن عیسوی(مسیحی) بود و دید ایشان هیچ توجهی به او ندارد. پرستار از طلبه جوان پرسید چرا به من توجه نداری، مگر من زیبا نیستم؟! طلبه در پاسخ گفت: من زیبایی دارم که می‌ترسم اگر به تو توجه کنم، او [خدای صاحب جمال] به من توجه نکند!

[ ] [ ] [ محمودآسیایی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

Google

در اين وبلاگ

درباره وبلاگ

محمود آسیایی

کارشناسی ارشد

اس ام اس. 09147100759

mahmoudasiyaee@yahoo.com

https://www.facebook.com/mahmoud.asiaei
موضوعات وب
امکانات وب